خاطرات روزانه ابوعمار
خاطرات و یادداشتها و حرفهای من
داستان سه گاو از زبان حضرت علی رضی الله عنه
داستان سه گاو از زبان حضرت علی رضی الله عنه
روزی حضرت علی می خواستند سخنرانی کنند خوارج شعار دادند و اجازه ندادند حضرت علی سخنرانی کند ایشان با ناراحتی از منبر پایین آمدند و سپس برای کسانی که نزدیک وی بودند فرمودند: مثال من و مثال عثمان مثل داستان آن سه گاو که در جنگل بودند است.
سه گاو یکی به رنگ سفید دیگری قهوه ای و دیگری به رنگ سیاه در جنگلی زندگی می کردند بعد از مدتها شیری وارد آن جنگل شد وقتی گاوها را دید در خوردنشان طمع کرد اما دید آنها سه نفر هستند و او تنهایی قادر به آن نیست لذا تصمیم گرفت میان گاوها تفرقه بیاندازد با دو گاو سیاه و قهوه ای تماس گرفت و گفت رنگ پوست ما شبیه هم است این گاو سفید شما را بدنما نموده اجازه دهید او را بخورم .
گاو سیاه و قهوه ای موافقت کردند شیر در برابر چشمان آن دو ، گاو سفید را خورد . بعد از مدتی با گاو قهوه ای تماس گرفت و گفت رنگ پوست ما کاملا شبیه است اجازه بده گاو سیاه را بخورم گاو قهوه ای موافقت نمود.
چند روزی گذشت تا اینکه شیر گرسنه شد بدون تعارف و هیچ مشکلی به نزد گاو قهوه ای آمد و گفت اکنون نوبت تو است می خواهم تو را بخورم . گاو قهوه ای گفت پس اجازه بده من سه بار فریاد بزنم گفت فریاد بزن . گاو قهوه ای گفت : من روزی خورده شدم که گاو سفید خورده شد...( یعنی اگر من آن روز گاوسفید را تنها نمی گذاشتم امروز نوبت به من نمی رسید)
حضرت علی فرمود : روزی که عثمان کشته شد من مقداری سستی نمودم اگر سستی نمی کردم امروز اینگونه اهانت نمی شدم. قتلت یوم قتل عثمان .
انما اکلت یوم اکل الابیض . فلو انی نصرته لما اکلت
ثم قال علی : انما انا وهنت یوم قتل عثمان و لو انی نصرته لما هنت . قالها ثلاثا
البدایه و النهایه ج 7 ص 233
+ نوشته شده توسط ابو عمار در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 و ساعت 23:55 |
نظرات نظرات نظرات
مطلب فوق از اقای عبدالمجید اسماییل زهی هست که در وبلاگ اختصاصی اش ان را درج کرده بود .این متن و گفتار را او ناشیانه در وبلاگش گذاشته بود اما رنگ رخسار خبر از سر درون میدهد.ایشان این مطالب را در حالی در وبلاگش اورده که چند روز بعد پی به اشتباه فاحش خود برده و ان را سریع از وبلاگش حذف کرد.چرا؟ پیداست که منویات درونی خود را گاهی بروز میدهند بی انکه بخواهند البته این هم از لطف شیطان هست که انهارا وادار به نشان دادن ماهیتشان میکنند.انها یاران کوچک شیطان هستند.انها لجمه های وهابیت در استانند.انها لشکریان و جاده صاف کن معاندین و وهابیت و سلفی های معارض در استان سیستان و بلوچستانند که پروایی از ایجاد اختلاف علیه شیعه و اهل سنت ندارند.
مقام معظم رهبری گفته بودند که هرکس بین شیعه و سنی اختلاف بیاندازد نه شیعه هست و نه سنی
.با توجه به این فرمایش کسی که این مطالب سخیف را که معلوم نیست سندیت محکمی داشته باشد ودر شان امام علی ان داماد پیامبر و شاگرد خانه ی وحی و پرورش یافته در دامان پیامبر وتولد یافته در خانه نیست ایشان با وقاحت تمام اراجیفی که خود وبرخی از اهالی حوزه ه دارالعلوم زاهدان مستحق انند بر زبان اورده و در وبلاگشان درج میکنند.
اینان که بویی از انسانیت و ایرانی بودن و مسلمانی بودن نبرده اند و از صبح تا شب نشسته اند و بر علیه ایران و ایرانی و اسلام و شیعه و اهل سنت توطعه میکنند تا مردم را به جان هم بیاندازند تا کمکی ناچیزاز وهابیون عربستانی بگیرندوشکم های خود را دوروزی از پولهای باد اورده سیر کنند. دم از اسلام هم میزنند اما غافل از انکه اسلام مورد نظرشان در دنیا روزانه صدها نفر ازمسلمانان را ازدم تیغ میگزراند. اینان که شکم باره هایی بیش نیستند.برای متاعی از دنیا هرگز حاضر نیستند تا یک بار هم که شده جنایات همکیشان خود را در حق این ملت و اسلام و شیعه و حتی سنیها محکوم کنند اینان هرگز حاضر نیستند تا با واقعیتهای روزگار کنار بیایند و و حقیقت را درک کنند. اینان در محافل درسی و حوزوی خود صدها برابر بیشتر از انچه که در وبلاگهایشان مینویسند به خورد عده ای طلاب مظلوم میدهند تا انان را مثل خود جیره خوار وهابیت کنند برای دوروزی که باید شکم بارگی کنند.به اسم خاطرات به امام علی باید توهین کنند.بعد در خطبه ها میگویند به اصحاب توهین نکنید.
البته انها هیچ ملاکی برای تشخیص انسانهای خوب وبد ازهم برای خود ندارند و چشم و گوش بسته لفاظی میکنند.وحشی قاتل حضرت حمزه را حضرت خطاب میکنند.معاویه دشمن علی را حضرت خطاب میکنند.خالد دشمن امام علی را حضرت خطاب میکنند اما پیروان علی را کافر دانسته و خونشان را مباح کرده اند
اینها دیگر چه کسانی هستند.!!!!
ایا از انها در قبر سئوال نمیشود .ایا انها در اخرت پاسگوی اعمالشان نیستند.!!!؟؟؟
در ادامه ی مطلب مصادیق اما علی را ببینید:
ادامه مطلب
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در جمعه سی و یکم خرداد 1387 ساعت 11:33 |
لینک ثابت |

اگر چه اهل سنت ایران ، صدها سال است در کنار اهل تشیع تعامل متقابل احترام آمیزی دارند اما طی چند سال اخیر تحرکاتی در برخی مناطق سنی نشین برای ایجاد تقابل با شیعه از طریق آموزه های وهابیت آغاز شده که اخیرا" این تحرکات رشد فزاینده ای گرفته است. نکته جالب اینکه همزمان با این حرکت های افراطی گرایانه به نام اهل سنت ، هر از چند گاهی ، جزوات و کتب و وبلاگهایی حاوی اهانت به باورهای اهل سنت از جانب برخی گروه های خاص که اتفاقا" با نظام شیعی ایران در تقابل هستند توزیع می شود که این دو حرکت به صورت مکمل یکدیگر در ایجاد تقابل سنی و شیعه عمل می کنند.
تاسیس مدارس وهابی به نام اهل سنت

اسناد و مدارکی وجود دارد که نشان می دهد در برخی استان های مرزی کشور ، برخی مدارس دینی که به نام اهل سنت تاسیس شده ، نسبتی با آموزه های نحله های شناخته شده اهل سنت نداشته و تعالیم آنها صددرصد وهابی است و عمدتا" متمرکز بر آموزش عقاید ضد شیعی هستند.دانش آموزانی که دوره راهنمایی را پشت سر می گذارند، با مدرک سیکل وارد این مدارس که دوره ای 4 ساله دارند، می شوند. این مدارس بصورت شبانه روزی با امکانات رفاهی عالی اداره می شوند. دانش آموزان از صبح تا بعد از ظهر در این مدارس به سر می برند و برای اینکه از مدارک رسمی تحصیلی نیز عقب نمانند، در دبیرستان های شبانه دولتی ثبت نام می کنند و تا اخذ مدرک دیپلم ادامه تحصیل می دهند. در این 4 سال، عقاید و تفسیرهای عقیدتی وهابیت را به عنوان عقاید صحیح به دانش آموزان تزریق می شود و بعد از چهار سال فازغ التحصیل می شوند. چون دراین مدارس بنیه دروس عربی دانش آموزان قوی می شود، عده ای پس از 4 سال به مدارس تربیت معلم و رشته دبیری می روند، اما عده ای دیگر از این دانش آموزان به مدارس بالاتر وهابیت - بعضا" در خارج ایران- اعزام می شوند تا مدارج عالی تر را کسب کنند.
در کنار مدارس دینی وهابی ها، این گروه توانسته اند دبیرستان هایی غیرانتفاعی نیز ایجاد کنند تا بهتر بتوانند دانش آموزان را کنترل کنند.
نتیجه فعالیت این مدارس وهابی طی چند سال اخیر این بوده که توانسته اند در دانش آموزان و طلاب استحاله و دگرگونی ایجاد کرده و سنی های اشعری و شافعی و حنفی را به وهابی های دو آتشه تبدیل کنند.
مدارس وهابی ازکجا تامین می شوند؟ 
وهابی ها داخل ایران از نظر مالی پیوند محکمی با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس خصوصا" عربستان سعودی و امارات متحده عربی دارند. آنها احساسات مردم این کشورها را نیز را نسبت به شرایط اهل تسنن در جمهوری اسلامی ایران تحریک می کنند و با مظلوم نمایی عنوان می کنند که ما تحت فشار هستیم و عقاید اهل سنت ایران درتنگنا قرار دارد. یکی از بزرگ ترین کشورهای حامی این تفکر، عربستان سعودی است.
یکی از بزرگترین پشتوانه های مالی وهابیون ایران در کشور امارات متحده عربی، فردی است که تمام دارایی هایش از طریق خرید و فروش سیگار«وینستون لایت» کسب کرده است. جالب است که برخی روحانیون وهابی اصولا" کشیدن سیگار را حرام می دانند.
تفاوت اهل سنت با وهابیون

بی انصافی است اگر فرقه افراطی و تکفیری وهابیت را به اهل سنت ایران نسبت دهیم. وهابیت یک مرام عقیدتی است و هیچ ارتباطی به مذاهب شافعی، مالکی، حنبلی و حنفی ندارد. اینها مذاهبی فقهی هستند در حالی که وهابیت، یک مرام تکفیری عقیدتی است.
اغلب اهل سنت ایران در استان های کردستان و هرمزگان شافعی و اشعری بوده و شدیدا" از فعالیت وهابی ها نگرانند. اما برخی از انها در استان سیستان و بلوچستنان حنفی هستند که گرایشااتی هم با وهابیون دارند البته مردم این سامان بیشتر سر در لاک کار و زندگی و عبادات دارند اما مدارسی نیز هستند که مبلغ تفکرات وهابیند و به دنبال گسترش تفکرات خودشان هستند.البته اهالی برخی از مناطق اهل سنت ایران به جز سیستان و بلوچستان از نظام جمهوری اسلامی ایران انتظار دارند که با وهابی ها برخورد کند.برهمین مبنا، عده ای ازعلمای اهل سنت به استثنای گروه اندکی از علمای زاهدان و افرادی که در حوزه ی علمیه ی سرباز درس خوانده اند نیز نگرانی خود را از تحرکات این گروه اعلام کرده اند و گفته اند که عقاید خود را از جانب آموزه های افراطی آنها در خطر می بینند.
مسائل فراروی جمهوری اسلامی ایران
متاسفانه برخی مسئولین کشور هنوز شناخت دقیقی از فرقه وهابی ندارند و فرق یک روحانی سنی و وهابی را تشخیص نمی دهند. نکته دیگر اینکه هنوز خط مشی مشخصی در برخورد با این گروه تندرو دیده نمی شود. گاهی اوقات میان امام جمعه شهرستان و مقامات کشوری نظیر فرماندار در برخورد با فعالان این گروه ، رفتار دوگانه ای را شاهد هستیم.
به طورکلی درعقیده وهابی ، شیعه کافر و مشرک است و خون و جانش حرمت ندارد . در همین راستا ست که فردی مثل مولوی عبدالمالک ریگی که اموزه های خود را در حوزه های دینی استان سیستان و بلوچستان فرا گرفته ده ها نفر را به اسم دین می کشد و کسی از علما اهل سنت هم او را هرگز به نام محکوم نکردند و یک نفر به نام مولوی مدنی هم که او را محکوم کرد برای سرش 50 میلیون پول تعین کردند. با این روند انتظار فاجعه های بزرگ تری در آینده دور از ذهن نیست . یا اینکه چند سال پیش، وهابی ها وارد قبرستان اهل سنت بندرعباس شدند و تمام سنگ قبرها را خراب کردند و بهانه اشان این بود که سنگ قبر مظهر بت پرستی است و در مسلک ما حرام است. این در حالی است که در عقیده تشیع ، حتی وهابی هم مشرک تلقی نمی شود و مسلمان قلمداد می گردند. به هر حال مهمترین چالشهای مذهبی پیش روی نظام عقاید خود ساخته و استعمار ساخته دینی هست . و از ان بالاتر جذب مخاطب و گرایش اهل سنت ایران به این مرامهای ضد بشری میباشد که در این استان کوته فکرانی هستند که خود را فدای دنیای دیگران کرده اند..برای ان چاره ای باید اندیشید
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در جمعه سی و یکم خرداد 1387 ساعت 6:22 |
لینک ثابت |
جنايتکاران تروريست وهابی سنی در يک اقدام کم سابقه تروريستي در نزديکي بغداد ده زن شيعه را به طرز فجيعي به شهادت رساندند.
اين زنها که به دليل بسته بودن راه اصلي دجيل بغداد از طريق منطقه «هب هب» عازم بغداد بودند، در اين منطقه توسط تروريستهاي مسلح متوقف و ربوده شدند.
تروريستها ی وهابی سنی ساعتي بعد جنازههاي بدون سر زنان مظلوم شيعه را به همراه راننده آنان درحالي که جنازهها به آتش کشيده شده بود، در اطراف منطقه «هب هب» رها کردند.
يکي از اين زنان شيعه تنها باقيمانده يک خانواده 10 نفري از شيعيان دجيل بود که 9 نفر از اعضاي خانوادهاش در قتل عام شيعيان در دجيل به دست عوامل صدام معدوم به شهادت رسيده بودند.
گفتني است به دليل مسدود بدون جاده اصلي دجيل بغداد و بيتوجهي نيروهاي اشغالگر آمريکايي به اين موضوع، اين منطقه هر از چند گاهي شاهد جنايات دلخراش تروريستها عليه زنان و کودکان مظلوم عراقي است.
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 ساعت 10:43 |
لینک ثابت |
تابناک: در حالي كه معاون امنيتي استانداري سيستانوبلوچستان از سلامت كامل شانزده گروگان ايراني در دست تروريستها خبر ميدهد، اخبار رسيده از شهادت مظلومانه دو تن از مأموران «ناجا» توسط تروريستها در پاكستان حكايت دارد.
اكنون بايد منتظر ماند و ديد، آيا دهمرده، استاندار سيستانوبلوچستان كه چندي پيش با اتكا به روابط خود با مقامات ايالات بلوچستان پاكستان بيست گروگان ايراني را به سرعت آزاد كرد، اين بار نيز ميتواند براي چهارده مأمور باقيمانده اقدامي مثبت چون گذشته انجام دهد؟
خبر فوق در اکثر سایتها و وبلاگها ی دوست و دشمن درج شده بود.نکته ی حائز اهمیت اطلاق کلمه ی شهادت به دوتن از قربانیان عبدالمالک ریگی هست که متاسفانه این کلمه که در قران به زیبایی از ان یاد شده و نصیب هرکسی نمیشود ملعبه برخی از مسئولین نظام قرار گرفته تا به بهانه ای بتوانند افرادی هایی که توسط دشمن قربانی میشوند کلمه ی شهید به خود بگیرندتا تحت پوشش خدمات ایثار گری قرار گیرند.اما ایا میتوان این کشته هار ا با شهادت مولا علی مقایسه کرد که با ریختن خون مبارکش گفت به خدای کعبه که رستگار شدم.چند وقت قبل فیلمی را دیدم که تصویر شهیدی را نشان میدادکه گروه تفحص او را در عراق یافته بودند.نکته ی عجیب اینکه جسد ان شهید بعد از سالیان دراز هنوز کاملا سالم بود.ایا او را که واقعا شهید راه حقیقت و اسلام و دین خود شده میتوان با کسانی که در اثر خیانت و سهل انگاری و تسامح و کوتاهی موجبات ابروریزی نیروی انتظامی را فراهم کرده و در صیانت از مرزهایی که مردم به انها اعتماد کرده اند کوتاهی کرده و محافظت نکرده اند شهید اطلاق نمود.قطعا برای این خائنیین که حتی نتوانسته اند از خود دفاع کنند دل هیچ شهروندی نخواهد سوخت الا خانواده هایشان که البته انان هم باید عرق شرم بر پیشانیشان بنشیند که به اعتماد یک ملت خیانت کردند.
مردم در محاوره ی عمومی اذعان داشتند که اگر عبدالمالک انها را نکشد این نظام هست که باید انها را محاکمه صحرایی بکند و کمترین مجازات انان اعدام میباشد.ع
بدالمالک هر کاری دوست دارد با این خائنین انجام دهد و مطمئن باشد که دل نظام و مردم برای هیچ کدام از این خیانت کاران نخواهد سوخت و نظام هم هیچ هزینه ای در ازای انها پرداخت نخواهد کرد .
سزای خائنین به این مملکت مرگ هست خواه در لباس اشرار و تروریستها و خواه در لباس دوست.
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 ساعت 0:10 |
لینک ثابت |
در تاریخ از نام افرادی که انسان کشته اند بخوبی یاد نشده است . چنگیز مغول وقتی به دنیا امد. پنجه دستش را محکم فشرده بود . دستش را به زور باز کردند . کف دستش لکه خون بود . بزرگی که در مجلس نشسته بود . افسرده شد . و گفت اینده از ان چنگیز خواهد بود اما به خون!!!با حمله چنگیز به ایران انروز و عراق و کشورهای اسیایی و... خون هزاران بی گناه برای یک وجب خاکی که از خودش نبود ریخته شد . تاریخ گواهی میدهد که نام چنگیز جز به بدی ثبت نشده . اما اینک چنگیز کجاست . ؟
صدام وقتی به دنیا امد خانواده ای فقیر داشت اما پدرش ازراه دزدی خانواده را تامین میکرد . پدرش مرد ومادرش از راه .... شکم صدام را سیرمیکرد ... صدام هرچه بزرگتر میشد خشم و نفرت از انسانها را در دلش میپروراند تا اینکه بزرگ و بزرگتر شد . او به خیالش که مغولهایی که از سمت ایران به عراق حمله کرده اند ایرانی ها بودند . انتقام قرون وسطی را اینک خواست از ایرانی ها بگیرد .با دوازده لشکر و ۲۰۰۰ هواپیما و ۵۰۰۰ تانک به ایران حمله کرد . اما بعد از ۸ سال دست از پا درازتر . زبون و خوار برگشت . او هزاران نفر را در طول ۸سال کشت . و صدها نفر را در داخل عراق زنده به گور کرد .اینک او کجاست؟
در طول ۸ سال جنگ که مردم مشغول جهاد و مبارزه برای دین و شرف و وطن خود بودند . عده ای کوردل در دل شب در کوهای کردستان و بلوچستان سر مبارزان وطن را هدیه برای خانواده اشان میفرستادند . برخی از ان کوردلان استخوان پوسانده اند و برخی هم اینک کاسه گدایی در شهرهای اروپا برای یک لقمه نان به سوی اربابان خود دراز کرده اند .منافقین و اشرار به اسم خلق و مواد مخدر برای رسیدن به حکومت وپول صدها نفر انسان بی گناه . پیر و جوان را کشتند و مثله کردند بعد هم رفتند به دامان اربابان شان . واینک در کشورهای بیگانه و در اردوگاه ها با خفت و خاری در حالی که حق نگاه به ناموس خود را ندارند گشنه یک لقمه نان برای زنده ماندن هستند و امریکاییان مثل سگ جلویشان نان می اندازند .
و در این استان .همه خونخوارانی که میخواهند دادشاه بلوچستان شوند تاریخ را اگر سواد دارند بخوانند . که نام کدام بلوچ به قهرمانی ثبت شده است . نام دادشاه یا همه انانی که شکمهایشان با لقمه حرام پر شده و هیچ ابای از ارتکاب جنایت خباثت . قتل عام و وحشیگری ودرنده خویی ندارند ؟. فرزندان این خون خواران به کدامین خصلتهای نیاکان خود ببالند . ایا مادرانی که این فرزندان را در دامانشان پرورانده اند شرمشان نمیشود و قوم بلوچ باید به کدام جوان برومند خود ببالد ومباهات کند. این جانیان دست پرورده کدام مکتب و ایین هستند که بی محابا در دل شب خون بی گناهان را میریزند. کدام مکتب یکتا پرستی ست که وجدانها را در درون سینه هاشان خفه کرده تا خونخواری برای متاع دنیا دل اورا نلرزاند. در تمام ادیان اسمانی این تنها قوم یهود هست که برای تصرف دنیا باید از روی خون بیگناهان بگذرد . ودر ۷۲ فرقه اسلام فقط این وهابیت ساخته شده دست انگلیس هست که برای حفظ وهابیت و نه اسلام خون دیگر مسلمانان رامباح می داند .
اما ایا قوم بلوچ که افتخارش اطاعت از فرامین پیامبر و صحابه گرام او هست در تاریخ زندگانی این عزیزان دارد که خون بیگناهی را ریخته باشند . ایا تاریخ از انها جز کرامت و رحمت و مهربانی درس دیگری اموخته است که جانیان کوردل در دل شب انسانهای بی گناه را از خودروی شخصی خودشان پیاده کنند و به رگبار گلوله ببندند این مرام وخصلت شیطانی را تاریخ فقط از صهیونیستها به یاد دارد کجای ایین بلو چ نوشته اند که برای دل خود خون بیگناه را بریزند .باشد تا خداوند تقاص همه شهدایی که در دشت سیستان و کرمان و جای جای بلوچستان خونشان بی گناه ریخته شده بگیرد ان روز دیر نخواهد بود .عبدالحمید ریگی هنگامی که حادثه ی دارزین را ایجاد کرد ایا میدانست که روزی در چنگ عدالت گرفتار خواهد شد؟ .خداوند بندگان خودش را دوست دارد . جانیان کوردل و بی شرم هم خوب میدانند که قربانیانشان بی گناه بودند . و هستند اگر یک ذره هم خدا را شناخته باشند به یقین هیچ مفری برای گریز از اتش خشم خدا ندارند . انروز دیر نخواهد بود همانگونه که همه خون خواران عالم هرگز روز خوش نداشته اند . خداوند نمی گزارد که خون هیچ بی گناهی پایمال شود همه انسانها بندگان خدا هستند او میداند که کجا و کی انتقام بی گناهان را از بندگان شیطان صفت بگیرد
انروز دیر نخواهد
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 ساعت 0:10 |
لینک ثابت |
آيتالله هاشميرفسنجاني در سفر 10 روزه خود به عربستان سعودي، در حالي که به مدينه سفر کرده بود، از وادي فاطمه يا همان منطقه تاريخي فدک نيز ديدن کرد و در حالي که اشک از چشمانش جاري بود، از چشمه فاطمه نوشيد.
به گزارش آفتاب، هاشمي براي بازديد از منطقه جغرافيايي فدک، با اتومبيل براي رسيدن به مقصود بيش از 260 کيلومتر را از شهر مدينه منوره بهسوي استان «حائل» درنورديد و به شهر «حائط» و «حويطه» که به گفته آيتالله شيخ محمدعلي عمري رهبر شيعيان مدينه، همان «فدک» است، رسيد.

در شهر حائط، فرماندار و مسئولان اين شهر از رئيس مجلس خبرگان استقبال کردند.
اين گزارش حاکي است، مردم منطقه نيز با شور و شوق از خانهها بيرون زده و بر بامها و بلنديهاي اطراف مشغول تماشاي صحنههاي بازديد بودند.

نايف فرماندار شهر گفت: «اينجا فدک است و الان قديميها هنوز به آن فدک ميگويند. شهر حدود 35 هزار نفر جمعيت دارد ولي جمعيت کل منطقه به اضافه روستانشينان و عشاير کوچ نشين به صدهزار نفر ميرسد».
سپس، «محمد عبدالرحمن جابر»، پيرمردي از اهالي فدک، که قبلا رئيس دايره امر به معروف و نهي از منکر منطقه بوده و هماکنون نيز طبق گفته خودش به دعوت مسئولان منطقه مشغول همکاري با آنهاست توضيحاتي در مورد اين منطقه به هيأت ايراني ارائه کرد و به سؤالات رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام پاسخ داد.

آيتالله هاشمي از او پرسيد چرا به اين منطقه فدک ميگويند؟
عبدالرحمن جابر: «چون پيامبر اکرم آن را به حضرت فاطمه بخشيد».
هاشميرفسنجاني پرسيد: «چرا پيامبر آن را به حضرت فاطمه بخشيد»؟
عبدالرحمن جابر پاسخ داد: «نظر ما اين است که چون اهالي اين منطقه بدون درگيري آن را به پيامبر اکرم هديه کردند و پيامبر نيز آن را به حضرت فاطمه هديه کردند».
هاشميرفسنجاني باز سوال کرد: «در اين منطقه چه چيزهايي به نام فاطمه وجود دارد»؟
عبدالرحمن جابر در جواب گفت: «چشمههاي هفتگانه فاطمه، مسجد فاطمه، وادي فاطمه، و بساتين (باغستانهاي) فاطمه».

هاشميرفسنجاني پرسيد: «چرا اسم فدک را عوض کرديد و حائط يعني ديوار ميگوييد»؟
جابر نيز اظهار داشت: «در اين منطقه سه ديوار بلند است که به صورت حلقه منطقه را احاطه نمودهاست. درون ديوارها باغ (بستان) فاطمه نام دارد که در «معجم البلدان» ياقوت حموي هم ذکر شده است. مسجدي که الان ترميم شده مربوط به زمان پيامبر اسلام بوده که به مسجد فاطمه معروف است. ما آلجابر هستيم که قدمتي چند صدساله در منطقه داريم و پيش از دولت سعودي حکمران اينجا بودهايم».
هاشميرفسنجاني باز پرسيد: «مساحت کل فدک چقدر است»؟
و جابر پاسخ داد: «مساحت منطقه فدک 50 در 50 کيلومتر است».
سپس هاشميرفسنجاني سوال کرد: «آب منطقه چگونه است»؟
جابر در جواب اضافه کرد: «فدک داراي هفت چشمه آب بوده که به «عيون فاطمه» معروف است که به دليل اهمال و بيتوجهي به کشاورزي آب آن کم شده و شايد علت کمي آب حفر چاههاي عميق (آرتزين) در منطقه باشد».

هاشميرفسنجاني پرسيد: «ميخواهم از آب چشمه فاطمه بخورم».
جابر و ديگر همراهان، وي را منع کردند و گفتند: «آقاي هاشمي اين کار را نکنيد چون نميدانيم وضع آب چگونه است».
هاشمي در حاليکه قطرات اشک چشمانش با چشمه فاطمه مخلوط شده بود، گفت: «آيا بيسعادتي و حيف نيست که انسان تا اينجا بيايد و از چشمه فاطمه سيراب نشود»؟
اين جمله باعث شد که قطرات اشک چشمان همراهان نيز در چشمه بريزد.

بازديد رئيس مجلس خبرگان به «فدک» که در 20 خردادماه جاري انجام شد، براي مسئولان عربستاني که وي را همراهي ميکردند نيز بسيار جالب بود و تازگي داشت به طوريکه در بازگشت به مدينه ضمن تشکر از ايشان که با اين اقدام موجب شدند آنها نيز براي اولين بار قدم به فدک بگذارند، گفتند ما تاکنون از چنين مسائلي مطلع نبوديم و آنچه در فدک ديديم و شنيديم براي خود ما نيز تازگي داشت.
گفتني است که فدک، منطقهاي در شمال شرق مدينه است که ملک شخصي پيامبر گرامي اسلام بود و ايشان آن را به حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها بخشيده بودند.
اينجا همان مکاني است که بعد از رحلت پيامبر اکرم، غصب شد و عثمان آن را به مروانبنحکم داد و او فدک را به دو فرزند خود عبدالملک و عبدالعزيز هبه کرد.
عمربنعبدالعزيز که از خلفاي بنياميه از شاخه مرواني بود، وقتي به حکومت رسيد فدک را به فرزندان حضرت زهرا برگرداند ولي يزيدبنعبدالملک وقتي به حکومت رسيد آن را پس گرفت و تا دوران خلاقت سفاح در دست بنيمروان بود تا اينکه سفاح آن را به حسنبنعلي(ع) برگرداند تا ميان اولاد حضرت زهرا تقسيم کند ولي منصور دوانيقي آن را از آنها گرفت.

بار ديگر مهدي، فرزند منصور، فدک را به اولاد فاطمه زهرا برگرداند؛ اما موسيالهادي آن را از آنها پس گرفت و همچنان در دست بنيعباس بود تا اينکه مامون بار ديگر آن را به اولاد حضرت زهرا برگرداند و سرانجام متوکل عباسي فدک را از آنها پس گرفت...
با اين تاريخچه پرفراز و نشيب و پس از آنکه در هزار سال گذشته سرنوشت فدک در هالهاي از ابهام فرو برده شد، اين منطقه مهم به حال خود رها شد و تحولات زيادي را پشت سر گذاشت تا اينکه در قرن اخير به دليل ديوارهاي مستحکمي که به طول شش کيلومتر در شش کيلومتر در چهار طرف آن براي حفاظت اهالي از دزدان و اشرار وجود داشت به «حائط» معروف شد که به معناي ديوار است ولي نام فدک همچنان در اسناد و مدارک و بر زبانها باقي ماند به طوريکه حتي هم اکنون بر تابلوي ورودي شهر زير نام حائط، کلمه «فدک» نيز به چشم ميخورد.
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 ساعت 23:13 |
لینک ثابت |
ارزش و اعتبار هر كسي ريشه در هويت او دارد و مسلماً از عوامل مهم هويت بخشي افراد ، باورهاي ايماني و اعتقادي وي مي باشد . در اين راستا ، باورها و اعتقادات هر كس براي او محترم است و افراد مي توانند اعتقادات ديگران را قبول نداشته باشند ، اما هيچكس حق توهين و بي ادبي و جسارت به اعتقادات ديگران را ندارد . با اين حال حق نقد عقلي ، عملي و تاريخي نيز براي همه افراد نسبت به همة موضوعات بشري محفوظ است . همچنانكه حتي اصولي همچون توحيد و نبوت و مسائل پيرامون آنها در طول تاريخ مورد بحث انبياء ، ائمه وبزرگان دين و مراكز علمي ، ديني و قرآن كريم بوده است . از طرفي ديگر اين هم پذيرفته نيست كه فرد يا افرادي بدون دليل و استنادات علمي ، عقلي و تاريخي ، منكر مسلمات تاريخي و باورهاي ايماني و هويتي ديگران شوند.
براين اساس چالشهاي مذهبي موجود استان را مي بايست بدور از نگاهي سطحي نگر و احساسي ، با توجه به تحولات ملي ، منطقه اي و جهاني ، آنهم با توجه به رويدادهاي چند دهة اخير تحليل نمود و نه چند روز گذشته . لذا به طور مختصر به مواردي به شرح ذيل اشاره مي شود ؛
1-هيچ شكي نيست كه بعضي مذاهب دست ساز استعمار همچون وهابيگري ، بهائيت -سپاه صحابه ، طالبان ، القاعده و... در تقابل با انقلاب اسلامي و مكتب اهل بيت در كشورهاي همسايه با حمايت قدرتهاي بيگانه ، تشكيل ، حمايت و تقويت شده است . و به همين دليل گسترش و تقويت اين افكار افراطي و منحرف در داخل كشور نيز از طرف هر فرد ، مركز و نهادي هم كه باشد ، جاي تأمل دارد و ضرورتاً بايد براي مهار و كنترل آنها تدبير شود . امروزه در تمام كشورهاي عربي و مسلمان ، حوزه هاي علميه ، اعم از اهل سنت و تشيع ، تحت نظارت و كنترل دولتهاست و هيچ حوزه علميه شيعي در هيچ كشور مسلماني با اكثريت اهل سنت ، بدون كنترل و نظارت دولتها وجود ندارد و يا حق ندارند ، طلبة شيعي را از كشوري ديگر بدون هماهنگي دولتها پذيرش داشته باشند . اما در ايران چطور ؟ چرا طي سالهاي گذشته و مخصوصاً در استان سيستان و بلوچستان ، مراكز حوزه هاي علمي و ديني ، همچون دستگاه واتيكان و بي توجه به حاكميت ملي ، منافع و امنيت ملي ، خودسرانه بدنبال جذب طلبه كشورهاي مختلف با نحله هاي فكري افراطي گري ، طالباني و وهابيگري اقدام مي كرده اند كه حتي اعتراض دولتهاي آن كشورها را هم عليه جمهوري اسلامي ايران ،بدنبال داشته است و در اين راستا ، هزينة سنگيني براي انقلاب اسلامي داشته است و... .
فقدان مسئوليت پذيري و اقدامات غيرقانوني و خارج از چارچوب قوانين كشوري از طرف اين نهادها و حوزه هاي علمي اهل سنت در استان ، ريشة خيلي از چالشهاي مذهبي است
2-آقايان علمای اهل سنت براي توجيه شرارتها و اقدامات غيرمدني بعضي از منسوبين به خود مي گويند شيعيان نبايد اقدامات و شعارهاي تحريك آميز عليه مقدسات مذهبي اهل سنت داشته باشند . اين ادعا از طرفي درست اما قابل تحليل و از طرفي نادرست و قابل پيگيري است .
اما از طرفي درست و قابل تحليل : درست اما نه حق به جانب و يك طرفه چرا كه بايد به گذشته برگشت و ديد آيا رفتارها و گفتارهاي كساني كه طي سالهاي گذشته بدون سند و صرف يك ادعا ، شهادت حضرت زهرا (س) را افسانه خواندند و يا در خطبه هاي نماز جمعه يك ماهه اخير مسجد مكي ، بدون اسناد متقن علمي ، تاريخي و عقلي ، باورهاي ايماني ديگران را مورد حمله و توهين و هتاكي قرار داده اند تحريك كننده نبود ؟!كه مسلماً تحريك كننده بود و بطور ريشه اي بايد حوادث امروز را از زماني بايد دنبال كرد كه خطيب مسجد مكي ، بطور تحريك آميز ، شهادت و مظلوميت حضرت زهرا (س) را افسانه خواند و خطباي بعدي «صددرصد دروغ محض »خواندند.
آقايان محترم اهل سنت و مسئولين گرامي استان ؛ زماني كه بدون رعايت مصالح ملي ، مراسم مشكوك و پر مساله ختم صحيح بخاري با حضور ميهمانان وهابي و طالباني و مشخصاً با صبغة ضدشيعي و مخالف انقلاب اسلامي و يا با حضور احزاب و جريانهاي سياسي افراطي كشوري در زاهدان برگزار مي شود از معاندين انقلاب اسلامي و شيعه ، علناً و با صداي رسا ، پشت تريبون ، شيعه مظلوم و رهرو راه ائمه اطهار را مشرك و مهدور الدم معرفي مي كند و بدنبالش هم اشرار مسلح دراستان شيعه كشي راه مي اندازند . چرا صداي كسي به دفاع از شيعه و مظلوميت شيعه و انقلاب اسلامي بر نمي خيزد و مانع از بيان اتهامات تحريك آميز نمي شود و بفكر تبعات آن در استان نمي افتد ؟!
و اما از طرفي ديگر : اگر آقايان اقدامات شرارت انگيز و اوباش گرايانه بعضي ها را در حمله به ديگران و سايل نقليه شان به جهت حركات تحريك آميز شيعه در استان مي دانند ، آيا نبايد به همين دليل حق بدهند كه در مقابل حركات تحريك آميز خودشان زماني كه مظلوميت و شهادت فاطمه زهرا را « افسانه و دروغ محض »خواندند ديگران هم مي بايست به آنها حمله و كتك كاري مي كردند . لطفاً از نجابت شيعه و پيروان اهل بيت سوء استفاده براي گستاخي نشود . و آقايان اگر اعتراضي در مقابل حركات واكنشي بچه هاي شيعه دارند ، ابتدا خود را ملامت و اصلاح نمايند و از اظهار نظرهاي غيرمنطقي و مخالف تحليلهاي عقلاني و علمي و استنادات تاريخي پرهيز نمايند و سپس راهكار قانوني و اعتراض مدني را در مراجعه به نهادهاي قانوني دنبال نمايند والا حق نظام و مردم براي برقراري نظم و امنيت در برخورد با شرارت و افراطي گري محفوظ است .
3-و اما سخني با مسئولين محترم : آقايان چرا با گسترش قارچ گونه مراكز علمي با رويكرد وهابيگري و افراطي گري و پذيرش غيرقانوني طلاب از كشورهاي مختلف و برگزاري اجلاسيه هاي مشكوك و برضد مصالح ملي و امنيت ملي و كانون فتنه مذهبي برخورد نمي كنيد و يا با كساني كه سخنان تحريك آميز غيرعلمي و احساسي و غيرعقلاني از پشت تريبونهاي مقدس مي گويند، برخورد نمي كنيد . چرا بايد افرادي كه كانون فتنه هستند ، به راحتي هميشه در تردد به كشورهايي باشند كه آنها هم با حوزه هاي ديني خود كانون فتنه مذهبي عليه انقلاب اسلامي باشند ؟! آيا دادگاه ويژه روحانيت فقط براي روحانيت شيعه است . آقا به عدالت رفتار كنيد و همانطور كه برخورد با امثال منتظري ها و... برخورد با روحانيت و مردم شيعه تلقي نمي شود ، برخورد دادگاه ويژه روحانيت با بعضي علماهاي افراطي و تحريك آميز اهل سنت ، برخورد با تمام علما و مردم شريف اهل سنت نيست . مگر بعضي ها در استان از حق كاپيتولاسيون برخوردارند كه هر مطلبي را خواستند، بگويند و به هر كشوري برخلاف مصالح نظام خواستند، بروند و هر جنايتكار و عالم افراطي معاند انقلاب اسلامي را كه خواستند به ايران دعوت بكنند و يا با اتهام هميشگي بي عدالتي به نظام و مسئولين ،بهانه براي اقدامات تروريستي اشرار فراهم كنند و دهها اقدام و رفتار تحريك آميز داشته باشند و كسي به آنها كار نداشته باشد ؟!
مسئولين ما از اهمال كاري و تسامح و تساهل شما در مقابل افراطي گري و اقدامات خلاف مصالح ملي و امنيت ملي بعضي مراكز ديني و افراد ، به خدا شكايت مي بريم و خدا از شما نگذرد با اين همه بي مسئوليتي و ضعف و سستي به خرج دادن . به راستي با اين اقدامات ضعيف چه مشروعيتي براي اشغال پستهاي مسئوليتي خودتان داريد ؟!
فراموش نكنيد كه توسعه اقتصادي ، منهاي توسعه متوازن و هماهنگي با توسعه فرهنگي و... مطلوبيت ندارد .
4-چه كسي است كه نداند اقدامات محافل افراطي مسجد مكي در انتخابات مهمترين عامل تحريك آميز مذهبي و قومي است چرا كه به بهانه واهي وحدت (البته به قرائت خودشان ) با اضافه كردن يك شيعه ضعيف و فاقد مقبوليت اجتماعي در بين شيعيان ، قيم مآبانه مي خواهند براي شيعه تصميم بگيرند و بعد هم محافل نزديك به مسجد مكي ، تهديد به ترور نماينده منتخب شيعيان مي كنند و حتي اگر كسي بر تصميمات و فتاواي افراطي بعضي ها نقدي داشته باشد ، بايد تكفير و مرتد ، اعلام شود و از شهادت او سايتهاي وابسته به مسجد مكي استقبال كنند . آيا اينها تحريك كننده نيست ؟!
مقاله ی وارده به قلم دوست عزیزمان اقای ح-ا-خ میباشد
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 21:37 |
لینک ثابت |
در سقیفه هر کسی میتوانست خلیفه شود. ایا در این صورت بازهم او قابل ستایش بود.
انجا در انتخاب نه شایستگی ملاک بود نه سابقه ی اسلام اوردن و نه صلاحیت.بلکه به گفته اهل سنت یک زدوبند سیاسی بود که ابوبکر انتخاب شد.قرار بود یکی از انصار انتخاب شود که چون اکثریت با مهاجرین بود قرار شد که مسن ترین فرد انتخاب شود .
ایا کسی که منتخب چند نفر بود. میتواند برای سایر مسلمین فضیلتی داشته باشد.
از طرفی اثار این انتخاب و فاصله گرفتن از غدیر را امروز میبینیم که هزاران نفر تنها به دلیل یک انتخاب غلط ودوری از سفارش پیامبر و دوری از اهل بیت خاندان پیامبر باید به اسم دین و مذهب در کشورها کشته شوند.امروز صرفا به دلیل یک انتخاب غیر الهی باید شیشه های خودروی مردم شکسته شود و به فاطمه ی زهرا توهین شود و پوستر های تسلیت او در دانشگاه توسط طرفداران سقیفه پاره شوند.
واقعا اگر میتوانستند انروز پیامبر دیگری را هم در سقیفه ها انتخاب میکردند.
و امروز هرچه میکشیم از انتخاب غلط دیروز هست
وهرچه مصیبت هستددلیلش پافشاری و اصرار بر انتخاب غلط و غیر الهی درسقیفه هست.خود را نصیحت نکنیم که ای کاش میشد.....!باید خود را ملامت کنیم که چرا مسلک وهابیت را که ساخته انگلستان هست مرام دینی خود قرار دادیم؟چراباید به انتخاب غلطمان اصرار کنیم ؟ چرا باید برای ما اغیار غیر از خاندان پیامبر عزیز باشند.؟
وچرا باید برای انتخاب دیگران انسان بکشند و خون بریزند و مذمت دوستداران اهل بیت را بکنیند ؟چرا؟
چاره ی همه ی مصائب مسلمین یک چیز هست و ان رو اوردن به محبت اهل بیت و خاندان پیامبر .
همین و بس
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 ساعت 10:2 |
لینک ثابت |
همراهي ابوبكر با پيامبر در غار
يكي از امتيازاتي كه ذهبي در تاريخ الاسلام براي ابوبكر به شمار آورده است و او را شايسته خلافت مي دانسته اين است كه ابوبكر با پيامبر در غار بوده است وآيهي « ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَتَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ» در بارهي آنها نازل شده است ؟
حال سوال اينجاست كه :
درهر كجاي قرآن كه سخن از انزال و فرستادن سكينه و آرامش به ميانآمده است ، خداوند آن را براي پيامبر اكرم و همه مومنين قرار داده است اما چرا در آيه غار هيچ گونه مومنين را شركت نمي دهد و فقط مي فرمايد آرامش براي پيامبر نازل شد « فَأَنْزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ» . آيا اين فضيلت به حساب مي آيد كه از دو نفر فقط براي يك نفر آرامش الهي و سكينه فرستاده شود ؟
حزن ابوبكر در مصاحبت با پيامبر اكرم در رفتن به غار به چه جهت بوده است ؟اگر در جهت اطاعت خدا بوده ، محال است كه پيامبر اكرم از آن نهي نمايد ، و اگر در جهت معصيت خدا بوده پس اين چه فضيلتي براي ابوبكر به حساب مي آيد ؟ در حالي كه خداوند در سوره يونس فرمود « أَلاَ إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ » (يونس 62) « آگاه باشيد اولياى خدا، نه ترسى دارند و نه غمگين مىشوند! »
آيا مصاحبت با حزن و اندوه درغار برابر است با اينكه حضرت علي شب هجرت بر سر جاي پيامبر خوابيد و جان فشاني كرد ؟ (چون براي پيغمبر از علي ( ع ) امين تر كسي نبود و او مي بايست امانات مردم را به آنها باز گرداند و همسران پيامبر و بقيه مسلمين را به مدينه ببرد . ) و در مورد حضرت علي به خاطر خوابيدن بر سر جاي پيامبر اين آيه نازل شد « وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ (بقره 207) » « بعضى از مردم جان خود را به خاطر خشنودى خدا مىفروشند; و خداوند نسبت به بندگان مهربان است. »
نكته بعدي اينكه تنها مصاحبت با رسول الله فضيلت و برتري نمي باشد ، مگر ياران يوسف نبودند كه خدايان متعدد داشتند و يوسف آنها را نصيحت مي كرد و خداوند هم آنها را مصاحب يوسف خوانده است . « يا صاحبي السجن ءارباب متفرقون خير ام الله الواحد القهار » ، مگر آن دو رفيق نبودند كه خدا آنها را مصاحب هم خوانده است ولي يكي به ديگري مي گفت كه به خدايي كه نخست از خاك و بعد از نطفه تو را آفريد و آنگاه مردي كامل و آراسته ساخت كافر شدي .
از همه اينها كه بگذريم ، آيا همراهي چند روزه برابري مي كند با كسي كه از اول عمر و از همان كودكي به وسيله پيامبر تربيت شده است . چون كه پيامبر و عباس به دليل تعداد زياد فرزندان ابو طالب نزد او رفتند تا او را در تربيت فرزند كمك كنند ،پيامبر حضرت علي را به عهده گرفت و عباس جعفر طيار را . و نيز روزي حضرت علي با پيغمبر بود كه ابوبكر و عمر و عثمان و ابو سفيان و معاويه و تمام مسلمين دين توحيد نداشتند و غرق در بت پرستي بودند ، همانطور كه علماي اهل سنت (مثل طبري در تاريخ طبري 1/538 ) گفته اند كه اول كسي كه ايمان آورد علي بود .
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 ساعت 9:38 |
لینک ثابت |
امام معتزلى مىگويد؛ از يكى از اساتيد عالى مقام مدرسه غربى بغداد به نام على بن فارقى پرسيدم:
آيا فاطمه عليهاالسلام كه نسبت به فدك ادعا داشت راستگو بود؟
استاد بغداد: بلى.
امام معتزلى: پس چرا ابوبكر فدك را به وى نداد، در حالى كه مىدانست فاطمه عليهاالسلام راست مىگويد؟!
استاد بغداد ضمن تبسم گفت: «اگر در آن روز ابوبكر فاطمه عليهاالسلام را به مجرد ادعايش تأييد كرده و فدك را به او مىداد، روز ديگر مىآمد و مىگفت: خلافت مال شوهرم است و بدين طريق ابوبكر را از مقامش معزول مىداشت...»
امام معتزلى پس از نقل نظر استاد آنگاه خودش چنين مىگويد: «و هذا كلام صحيح»و اين گفتار حقيقت دارد. (1)
در اينجا معلوم مىشود كه تصرف فدك و مبارزه غير منطقى با فاطمه و اميرالمؤمنين عليهماالسلام به چه منظورى بوده است؟!
بيان بخارى در كتاب صحيح
بخارى، ابوعبداللَّه محمد بن اسماعيل در صحيح معروف خود، جزء پنجم، ص 17 باب فضائل صحابه (چاپ مكه به سال 1376) با سندهاى خاص خود نقل مىكند كه پيامبر اسلام فرمودند:
«فاطمه پارهى تن من است. هر آن كس كه او را به غضب وادارد مرا خشمناك ساخته است».
بخارى در موارد متعددى از كتاب خود، از جمله در ج 3 ص 146 و در جزء چهارم ص 203 نقل مىكند كه پيامبر اسلام فرمود: فاطمه پارهى تن من است، هر آن كس كه او را به غضب وادارد مرا ناخشنود كرده است».
و در جزء پنجم ص 20 مىگويد: «فاطمه بانوى زنان بهشتى است».
|
بيان ترمذى در كتاب صحيح
ترمذى، يكى ديگر از ارباب سنن در صحيح خود در اين باره مىگويد: «از عايشه سؤال شد كدام يك از مردم، محبوبترين افراد در نزد رسول خدا بودند؟ گفت: فاطمه، پرسيده شد: از مردان؟ گفت: همسرش على». (1) |
| |
|
|
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 ساعت 9:34 |
لینک ثابت |

به این عکسی که توسط یکی از وبلاگهای وهابیون داخل استان و وابسته به اهل سنت ان را طراحی کرده توجه بفرمایید.وبلاگ مورد نظر فرزندان اهل سنت ایران نام داردکه از طرف وبلاگ ضد انقلابی خبرگزاری بلوچ نیوز لینگ داده شده است.این وبلاگ وهابی و معاند نیز از طرف وبلاگ مجد۱۱خاطرات روزانه ابوعمار که نویسنده ی ان یکی از وهابیون دو اتشه ی وابسته به مسجد مکی (لعل)به نام عبدالمجید اسماییلزهی برادر خانم مولوی عبدالحمید امام جمعه ی مسجد مکی میباشد . لینگ داده شده است .
اهالی مسجد مکی معتقدند که وهابی نیستند و خود را ملتزم به قوانین جمهوری اسلامی میدانند اما رنگ رخسار خبر از سر درون میدهد .ایا باور کنیم که اهالی مسجد لعل زاهدان وهابی نیستند.؟ ایا انها توانسته اند اعتماد نظام را جلب کنند ؟و ایا میتوانند؟.بعید است که با این هجمه ای که مسجد ضرار مکی علیه اسلام و نظام در پیش گرفته عاقبتی خوبی در انتظارشان باشد!!!.اینده ای که قطعا جریان مسجد لعل را برای انها رقم خواهد زد.انروز دیر نخواهد بود.
مولوی احمد نارویی جایی گفته بود که نظام مرا به عنوان فرد تندرو و ضد شیعه متهم میکند.در صورتی که خبر ندارد که در درون حوزه علمیه ی دارالعلوم افرادی هستند که صد برابر من تندرو ترو ضد نظام و شیعه هستند.جای سئوال باقیست که اینها که تندرو نبودند.در مدارس پاکستان و عربستان هم درس نخواندند.در همین حوزه ی زاهدان درس خواندند .اما چه شد و تحت کدام القائات باید از نظام و انقلاب و ایران فاصله بگیرندو ضد شیعه شوند.غیر از این هست که مربیان انها همین اهالی مسجد مکی هستند.
اقای مولوی عبدالحمید این متربیان را برای چه روزی و چه کاری پرورش داده اند؟
خدا رحمت کند مولوی عبدالعزیز را که خبر ندارد که وارثان او چه فلاکتی و بلایی سر تنها یادگار او یعنی مسجد مکی دارند در میاورند.
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 ساعت 22:39 |
لینک ثابت |
سايت نزديك به دولت مدعي شد:
به زودي 10 استاندار کشور تغيير خواهند کرد. یک از دلایل این برکناری عدم اجراي مطابق با برنامه مصوبات استاني و برخي ضعفهاي اجرايي، دليل اين تغييرات عنوان شده است.
گفته میشود که رئیس جمهور به دلیل به نتیجه نرسیدن طرح های مصوب در زاهدان سفرش را به استان عقب انداخته است.همچنین شایع هست که یکی از افرادی که احتمالا در طرح جابجایی قرار دارد دکتر دهمرده میباشد البته خودشان گفته که تا پایان دولت در مسند استانداری حضور دارد.
سه گزینه برای این استانداران پیش بینی میشود .اول اینکه برخی از انها جابجا میشوند. دوم اینکه ارتقاء میابند و سوم اینکه استانداران کلا برکنار میشوند و اقای دهمرده در کدام دسته باید باشند زمان مشخص میکند.
استاندار قبلی چه کسی باشد خدا میداند.
این استان با وجود وهابیون وابسته به دربار سلطنتی عربستان وفعالیتهای مسجد لعل زاهدان درست بشو نیست.
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 ساعت 22:1 |
لینک ثابت |
عدهاي از تفرقه افكنان وهابي ، شب نامهاي را در شهرستانهاي استان سيستان بلوچستان توزيع و در آن شبهاتي را پيرامون شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها مطرح كردند . با توجه به تماسهاي كه از شهروندان اين شهرستانها داشتيم ، بر آن شديم تا جوابيهاي براي آن تهيه و براي روشن اذهان شيعيان ، در اختيار عموم قرار دهيم .
اين جوابيه به صورت مختصر و خلاصه تهيه شده است و انشاء الله به زودي در مقاله ديگري تمامي اين شبهات را مفصل پاسخ خواهيم داد . انشاء الله .
متن شب نامه :
دعوت به وحدت
اگر عمر فاطمه عليه السلام را شهيد كرده بود ... ؟
1- چرا حضرت علي عليه السلام در آن صحنه هيچ واكنشي از خود نشان نداد ؟
مراجعه شود به منابع تاريخي
توضيح : در هيچ منبع تاريخي نيامده است كه حضرت علي در آن صحنه اقدامي نمايد ؛ دست به شمشير برده و با قاتلان و مهاجمان در گير شود آيا واقعا علي عليه السلام اين گونه بود.؟
2- چرا بعد از شهادت همسر خود فاطمة الزهرا عليه السلام انتقام او را نگرفت يا به فكر گرفتن انتقام نبود.؟
توضيح: در هيچ منبعي ذكر نشده كه حضرت علي عليه السلام پس از شهادت دخت گرامي رسول خدا صل الله عليه و اله جهت خون خواهي و گرفتن انتقام ايشان اقدامي نمايد، واقعا اگر كسي به حريم خانواده ما چنين تجاوزي بكند امانش مي دهيم ؟ براي سكوت حضرت علي چه توجيهي خواهيم داشت ؟
3- چرا با قاتلان دختر رسول خدا ص ميانه خوبي داشت ؟
نهج البلاغه فيض الاسلام ص 415 و 442
توضيح : در مواقع زيادي عمر در زمان خلافت خود براي انجام مشورت به حضرت علي عليه السلام مراجعه مي كند پيشنهاد ها و مشورتها ي كه حضرت علي عليه السلام به ايشان مي دهد مملو و سرشار از محبت و صميميت و احترام مي باشد و هر انسان عاقل و محققي با دنياي ار اوهام و شبهات در مورد حضرت علي عليه السلام مواجه مي سازد. آيا در اين جا هم نياز به تقيه داشت
4- چرا همواره از عمر تعريف و تمجيد مي كرد نهج البلاغه فيض خطبه 219 ص721
توضيح : چگونه با كدام عقل و منطق مي توانيم باور كنيم كه عمر فاطمه عليها السلام را به شهادت رسانده آنگاه حضرت علي عليه السلام از قاتل همسر خود فاطمه عليها السلام جلوي مردم تعريف و تمجيد بكند .
5- چرا حضرت علي حتي در ايام خلافت و حكو.مت خود هيچ گاه از شهادت همسر خود توسط عمر يادي نكرد .؟
توضيح : آيا حضرت علي عليه السلام آنقدر بي وفا و بي معرفت بود كه پس از شهادت همسر خود حتي يك بار هم از شهادت ايشان يادي نكرد ؟ و اگر از آن ياد آوري كرده در كدام خطبه و سخنراني ؟ كدام نامه؟ كدام مجلس و جلسه ؟و كدام منبع و كتاب ؟
مراجه شود كتاب كشف الغمه في معرفه الائمه ج 1 ص 440
6- چرا حضرت علي عليه السلام سه تن از فرزندان خويش را به نام هاي ابو بكر ، عمر ، عثمان نام گذاري كرد ؟ كتاب كشف الغمه ج 1 ص 440 منتهي الامال ج 3 ص 162
توضيح : واقعا شما نام دشمنان يا قاتل همسرتان را بر فرزندانتان مي گذاريد؟ اين كار علي عليه السلام چه توجيهي مي تواند داشته باشد ؟ ايا تقيه مي تواند آن را توجيه كند ؟
7- راستي چرا حضرت علي دختر خود به نام ام كلثوم رااز همان همسر شهيدش بدنيا امده بود به نكاح قاتل همسر خود در آورد .؟
وسايل الشيعه ج 15 ص457 كتاب الطلاق الاستبصار ج 3 352 الفروع من الكافي ج 5 ص346 جواهر الكلام ج 32 ص 279
توضيح : در منابع زيادي از كتابهاي اهل تشيع از جمله منابع فوق با صراحت ذكر شده است كه عمر داماد حضرت علي عليه السلام و حضرت فاطمه عليها السلام است .
زيرا دختر ايشان ام كلثوم در نكاح عمر بوده است بنا بر اين ما از مدعيان شهادت حضرت زهرا مي پرسيم ايا شما مي توانيد دختر تان را به عقد قاتل همسر تان در بياوريد ؟ راستي اگر كسي به ناموس شما چپ نگاه كند چكارش خواهيد كرد ؟ آيا غيرت و شجاعت علي عليه السلام از شما كمتر بود . واقعا كه خجالت آور است
8- چرا حضرت امام حسن و امام حسين عليهم السلام مادام العمر از شهادت مادرشان توسط عمر يادي نكردند .؟
توضيح :در هيچ يك از منابع تاريخي شيعه و سني ديده نمي شود كه حضرت امام حسن و حسين عليهم السلام از شهادت مادرشان توسط عمر يادي كرده باشند پس لزوما آنها به مادرشان عشق و علاقه اي نداشته اند. و اين در حالي است كه شما در همه ساله براي سالگرد و فات مادرتان مراسم عزاداري مي گيريد ايا محبت شما به مادرتان از محبت حسن و حسين عليهم السلام با مادرشان بيشتر است ؟
9- چرا مردم مدينه در قبال قتل دختر پيامبر ص سكوت كرده و هيچ اقدامي نكرده ؟
توضيح در كدام كتاب آمده است كه احدي از مسلمانان در رابطه با قتل حضرت فاطمه به هبوبكر و عمر اعتراض كند ؟ آيا آن همه مسلمانان هيچ كدامشان از اين جريان خبر نشدند ؟ و يا اين كه همه شان طرف دار ابوبكر و عمر و دشمن فاطمه بودند ؟
10- چرا شما تا چند سال پيش از جريان شهادت بي خبر و فراموش بوديدو الان بياد تان آمد ؟ تقويم هاي پيش از 1372
توضيح : در سالنامه هاي پيش از سال 1372 خبري از شهادت فاطمه عليها السلام نيست
تلك عشره كامله
پاسخ :
1. چرا حضرت علي (ع) در آن صحنه هيچ واكنشي از خود نشان نداد ؟
اولا: امام علي (ع) در قدم نخست از خود واكنش نشان داد ؛ چنانچه آلوسي مفسر مشهور اهل سنت در اين باره مينويسد :
عمر با غلاف شمشير به پهلوي مبارک فاطمه و با تازيانه به بازوي حضرت زد . فاطمه ، صدا زد : « يا ابتاه » علي (ع) ناگهان از جا برخاست وگريبان عمر را گرفت و بر زمين زد و بر بيني و گردنش کوبيد . تفسير آلوسي :3/124 .
ثانياً: برفرض اين كه واكنشي نشان نداده است ، به همان دليلي بوده كه پيامبر اسلام (ص) در مكه مكرمه ،
در قبال، شكنجه صحابه و حتي قتل سميه مادر عمار ياسر واكنش نشان نداد.
ثالثاً : وقتي ياران رسول خدا به خانه عثمان ريختند و متعرض همسر او شده و حتي دست او را با شمشير قطع
كردند ، عثمان هيچ واكنشي از خود نشان نداد .
2
. چرا بعد از شهادت همسر خود فاطمة الزهراء عليها السلام ، انتقام او را نگرفت يا به فكر انتقام نبود ؟
اولاً : به همان دليلي كه پيامبر اسلام (ص) از كساني كه قصد ترور آن حضرت را داشتند انتقام نگرفت. ابن
حزم در المحلي مينويسد: ابوبكر ، عمر ، عثمان ، طلحه ، سعد بن أبي وقاص (رض) ميخواستند رسول خدا
(ص) را از گردنهاي در تبوك به پايين پرتاب كنند و به قتل برسانند. المحلى : 1/224.
و در پاسخ حذيفه و عمار كه از پيامبر گرامي تقاضاي قتل تروريستها را كردند، حضرت فرمود:
به صلاح نيست كه شايع كنند كه پيامبر اصحاب خود را به جرم تروريست بودن مي كشد. تفسير ابن كثير ج 2
ص 323.
ثانياً : پيامبر اسلام بعد از فتح مكه ، از وحشي قاتل حضرت حمزه ، انتقام نگرفت ، علي (ع) نيز از سنت
پيامبر اسلام (ص) پيروي كرد .
۳. چرا با قاتلان دختر رسول خدا ص ميانه خوبي داشت ؟
حضرت علي (ع) نه تنها با قاتلان فاطمه (س) ميانه خوبي نداشت ؛ بلكه در صحيح بخاري آمده كه حضرت
علي دوست نداشت چهره عمر را ببيند
كَرَاهِيَةً لِمَحْضَرِ عُمَرَ . و همچنين ابوبكر را استبدادگر مي دانست : وَلَكِنَّكَ اسْتَبْدَدْتَ عَلَيْنَا بِالأَمْرِ ..صحيح ب
خاري: 5/82 ، ح4240 .
4 . چرا همواره از عمر تعريف و تمجيد ميكرد ؟
اولاً : آن چه كه به حضرت علي (ع) نسبت مي دهند كه در در خطبه 228 نهج البلاغه از عمر تعريف
كرده درست نيست و نامي از عمر در خطبه نيست ، بلكه صبحي صالح ، از علماي اهل سنت ميگويد مراد يكي
از اصحاب حضرت علي (ع) است .
نهج البلاغة ، صبحي صالح ، خطبه 228 ، ص 350 .
ثانيا ً: علي (ع) در خطبه سوم نهج البلاغه، عمر را مجموعهاى از خشونت، سختگيرى، اشتباه و پوزش طلبى
مي داند
و ميگويد:
سوگند به خدا مردم در حكومت دومى، در ناراحتى و رنج مهمّى گرفتار آمده بودند، و دچار دو رويىها و
اعتراضها شدند،و من در اين مدت طولانى محنتزا، و عذاب آور، چارهاى جز شكيبايى نداشتم.
ثالثاً : بنا به نقل صحيح مسلم نظر امام علي (ع) در باره ابوبكر و عمر اين بود كه آنان دروغگو ،
گناهكار ، حيلهگر و خيانتكار بودند . .....صحيح مسلم : 5 / 152 ، ح4468.
5 . چرا حضرت علي حتي در ايام خلافت و حكومت خود هيچگاه از شهادت همسر خود توسط عمر يادي نكرد ؟
اولاً: در خطبه 203 نهج البلاغه آمده كه علي (ع) به هنگام دفن حضرت زهرا (س) فرمود:
أَمَّا حُزْنِي فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَيْلِي فَمُسَهَّدٌ از اين پس اندوه من جاودانه، و شبهايم، شب زنده دارى است، تا آن روز كه نزد خدا بروم .
ثانياً: علي (ع) در دوران حكومتش نزد سليم بن قيس از شهادت حضرت زهرا ياد كرد و فرمود:
فاطمه (س) از دنيا رفت در حالى كه اثر تازيانه در بازويش مانند بازوبند باقى مانده بود. كتاب سليم بن قيس ،
ص674 .
ثالثاً: ابن عباس ميگويد:علي (ع) در جنگ صفين از كتابى كه به املاي پيامبرو به خط خودش بود برايم
خواند كه چگونه حضرت زهرا عليها السّلام شهيد مىشود كتاب سليم بن قيس الهلالي ، ص915 .
6. چرا حضرت علي (ع) سه تن از فرزندان خويش را به نامهاي ابوبكر ، عمر ، عثمان نامگذاري كرد ؟
اولاً : اين نامها آن زمان مرسوم بود، ابن حجر عسقلاني در الإصابة نام 21 نفر از صحابه را ميآورد كه
اسم آنها عمر و 26 نفر عثمان و سه نفر ابوبكر بوده .
ثانياً : نام برخي از اصحاب ائمه (ع) ، يزيد بن حاتم ، يزيد بن عبد الملك ، يزيد بن عمر بن طلحه و ... . آيا
آنها به خاطر علاقه به يزيد بن معاويه ، بود؟ .
ثالثاً : ابوبكر كه كنيه يكي از فرزندان علي (ع) هست ، نام او محمد بوده. التنبيه والاشراف ص 2972،
الارشاد ج 1 ص 354 .
و حضرت به خاطر علاقه خود به عثمان بن مظعون ، نام فرزندش را عثمان گذاشت. مقاتل الطالبيين ، ص 55
و تقريب المعارف ، ص 294.
و عمر بن الخطاب به دليل خشونت ذاتي كه داشته ، نام فرزند علي (ع) را همنام خود قرار داد وكان عمر بن
الخطاب سمّى عمر بن عليّ بإسمه . ....تهذيب التهذيب ج 7 ص 427.
هم چنين نام تعدادي از مسلمانان را نيز تغيير داد.
اسدالغابة ج 3 ص 284، طبقات ج 6 ص 76 ، الاصابة ج 5 ص472.
رابعاً : اگر نامگذاري نشانه روابط خوب هست ، چرا خلفاء هيچ کدام از فرزندان خود را علي وحسن و
حسين (ع) نامگذاري نكردند.
7. راستي چرا حضرت علي دختر خود به نام ام كلثوم را از همان همسر شهيدش بدنيا آمده بود ، به نكاح قاتل همسر خود درآورد ؟
اولاَ: وقتي علي (ع) از دادن دخترش به عمر مخالفت كرد، عمر به عباس عموي پيامبر گفت اگر علي به من
دختر ندهد دو نفر را وادار مي كنم كه به دروغ شهادت دهند كه علي دزدي كرده و دستش را قطع مي كنم. كافي ، ج 5 ، ص 346 .
ثانياً: هيثمي از علماي بزرگ اهل سنت نوشته اشت: در برابر اعتراض عقيل به اين ازدواج ، علي (ع) خطاب به عباس فرمود:
درة عمر أحرجته الي ماتري .....خشونت عمر باعث اين كاري كه مي بيني گرديد. مجمع الزوائد ج 4 ص 272، معجم كبير ج 3ص45.
ثالثاً: علماي اهل سنت نوشته اند: عمر بن خطاب قبل از ازدواج با ام كلثوم ، ساق پايش را لمس ميكند و او را در بغل گرفت و بوسيد.
الاصابه، ابن حجر: 8/464 و سير أعلام النبلاء، ذهبي:3/501. تاريخ بغداد، الخطيب البغدادي، ج 6، ص 180.
آيا درست است كه حاكم اسلامي كه بايد حافظ ناموس ملت باشد، خود با ناموس مردم اينچنين كند؟
سبط ابن جوزي از علماي اهل سنت مي گويد:
وهذا قبيح والله، ثمّ بإجماع المسلمين لايجوز لمس الأجنبيّة فكيف ينسب عمر إلى هذا ؟
به خدا سوگند كه اين كاري از عمر نقل مي كنند، قبيح است دست زدن به دختر نامحرم حرام است ... تذكرة خواص الأمة : 321.
رابعاً: عمر بن خطاب مي گويد: من در امر نكاح تابع سنتهاي جاهلي هستم محمد بن سعد در طبقات الكبري مينويسد
قال عمر بن الخطاب ما بقي فيّ شئ من أمر الجاهلية إلا أنّي لست أبالي إلى أي الناس نُكحت وأيهم أنكحت .
طبقات كبرى ج 3 ، ص 289 .
ما از ترجمه آن معذوريم ،ً برادران اهل سنت ترجمه دقيق آن را از مولويهايشان سؤال كنند .
8 . چرا حضرت امام حسن و امام حسين (ع) مادام العمر از شهادت مادرشان توسط عمر يادي نكردند؟ در هيچ يك از منابع شيعه و سني در اين باره مطلبي وجود ندارد .
اولاً: امام حسن (ع) در مناظرهاي كه با معاوية و دار ودسته وي داشت ، خطاب به مغيرة بن شعبة فرمود:
تو همان هستى كه فاطمه دخت گرامى رسول خدا (ص) را كتك زدى ؛ تا آنجا كه خون آلود شد و فرزندي كه در
رحم داشت سقط كرد. ....احتجاج طبرسي ، ج1، ص 278.
ثانياً: امام حسين (ع) نقل مي كند كه امام علي (ع) در هنگام دفن فاطمه زهرا سلام الله عليها فرمود :
بر اين مصيبت بزرگ همچون مادرى كه فرزند از دست داده مىناليدم . يا رسول الله ! در محضر خداوند
دخترت مخفيانه به خاك سپرده شد، حقّش را به زور گرفتند ، و آشكارا از ارث خود محروم گشت، و حال آن كه هنوز از رحلت تو ديرى نپائيده و ياد تو فراموش نگشته است . .......الكافي ج 1 ص 458 و الأمالي ، المفيد - ص 282 .
ثالثاً: آيا در عصري كه عمر بن خطاب به بهانه جلوگيري از گريه بر ميت تازه گذشته ، شبانه و بدون
اجازه وارد خانه مردم ميشود و زنها را كتك زده و حجاب از سر آنها بر ميدارد ، ميتوان مجلس عزاداري
برپا كرد؟ ....المصنف ، عبد الرزاق ج 3 ، ص 557
9 . چرا مردم مدينه در قبال قتل دختر پيامبر ص سكوت كرده و هيچ اقدامي نكردند؟
اولاً: آيا عمل مردم مدينه ملاك حقانيت است يا عمل امير المؤمنين (ع) ؟پيامبر اكرم (ص) فقط در حق علي فرموده :
علي مع الحق والحق مع علي .........علي با حق و حق با علي است . ... تاريخ بغداد:14/322 ومجمع الزوائد :7/237.
ثانياً: مگر مردم مدينه نبودند كه در برابر كشتن عثمان و تعرض به همسر او عكس العملي از خود نشان
ندادند واجازه ندادند جنازه او را در قبرستان مسلمانان دفن كنند و مجبور شدند او را در قبرستان يهود دفن كنند
تا معاويه در زمان حكومتش قبرستان يهود را به قبرستان بقيع متصل ساحت.
10. چرا شما تا چند سال پيش از جريان شهادت بي خبر و فراموش بوديد و الآن بيادتان آمد؟ تقويمهاي پيش 1372 .
اولاً : جويني از علماي اهل سنت و استاد مورد تأييد ذهبي از رسول اكرم (ص) قضيه غصب حق فاطمه زهرا و شكستن پهلوي آن حضرت وسقط محسن او و شهيد نمودن آن بزرگوار را نقل مي كند. ....فرائد
السمطين ، ج2 ، ص34 و35 .
ثانياً : حضرت علي (ع) به هنگام دفن فاطمه (س) فرمود: ...وَ سَتُنْبِئُكَ ابْنَتُكَ بِتَظَافُرِ أُمَّتِكَ عَلَى هَضْمِهَا .
به زودى دخترت تو را آگاه خواهد ساخت كه امّت تو چگونه در ستمكارى بر او اجتماع كردند، از فاطمه عليها
السّلام بپرس، و احوال اندوهناك ما را از او خبر گير، كه هنوز روزگارى سپرى نشده، و ياد تو فراموش
نگشته است. ....نهج البلاغه خطبه 202.
ثالثاً: در بند 8 سخن امام حسن و حسين (ع) در باره شهادت حضرت زهرا نقل شد.
رابعاً: كليني از امام كاظم (ع) نقل مي كند كه فرمود: إِنَّ فَاطِمَةَ (عليها السلام ) صِدِّيقَةٌ شَهِيدَةٌ ... فاطمه صديقه و شهيده بود..... كافي ج1، ص 458 .
خامساً: در طول تاريخ همه ساله ايام فاطميه، شيعيان به مناسبت شهادت حضرت زهرا مراسم عزاداري
اقامه مي كردند و بعد از انقلاب هم اين مراسم در بيوت مراجع عظام و رهبري اقامه مي شود.
سادساً: امام خميني (ره) روز 18 اسفند 1360 (13 جمادى الاول 1402.) فرمودند: من هم وفات و شهادت
بانوى بزرگ اسلام را بر همه مسلمين و بر شما برادران عزيز ارتشى، سپاهى و بسيج و بر حضرت بقية اللَّه-
ارواحنافداء- تسليت عرض مىكنم.
صحيفه امام/ 16/87.
سابعاً: شهرستاني ، از علماي اهل سنت مينويسد :
عمر در روز بيعت به شکم فاطمه ( عليها السلام) ضربه زد که منجر به سقط شدن نوزاد وي از شکمش شد . عمر ، فرياد مي زد اين خانه را با هر که در آن است به آتش بکشيد ؛ و در خانه به جز علي و فاطمه و حسن و حسين کسي نبود » .
الملل والنحل ، شهرستاني ، ص83 .
سابعاً: ابن تيميه حراني ، قضيه هجوم به خانه فاطمه را قبول ميكند ولي با توجه به عنادي كه دارد به فكر
توجيه آن در مي آيد.
منهاج السنة ، ج4 ، ص220 . گروه پاسخ به شبهات
مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)
فهرست نظرات
1 نام و نام خانوادگي: مهدي م
با عرض سلام و خسته نباشيد،
پاسخ شما به اين شبهات در عين كوتاهي بسيار پر مغز و جامع بود. ولي يك نكته وجود دارد كه من از فهميدن
آن عاجزم (چه در پاسخ به اين شبهات چه در پاسخ به شبهات ديگر !!!). و آن نكته اين است كه چرا برادران
اهل سنت ما (براي خدشه دار نشدن وحدت بخوانيم وهابي ها) با اين همه تناقضات در كتاب هاي خودشان و با
اين استدلالات شفاف و فراوان شيعيان باز آگاه نمي شوند.
قطعاَ آنها كتابهاي خود را خوانده و بر اين مسئله آگاه هستند .
اگر آنها به روز جزا اعتقاد دارند پس اين انگيزه بزرگي براي ايشان است تا به حقيقت روي آورند تا خويش را
در آن دنيا رستگار سازند. ولي آنها نتنها چنين كاري نمي كنند بلكه آگاهانه به تحريف حقيقت و ادامه راه
پيشينيان گمراه خود (مانند ابن تيميه ، بن باز و ...) مي پردازند. آيا آنها آن آيات قرآن را كه به نكوهش كفار در
پيروي از راه پدرانشان گمراهشان است ، نخوانده اند؟
اين سوال هميشه در ذهن من بوده است ؟
آخر خداوند وسيله سنجش درست از نادرست را به تمام انسان ها داده است چگونه است كه آنها از اين موهبت
بي بهره اند؟
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 ساعت 21:27 |
لینک ثابت |
خبر ذیل با خط قرمز در یکی از وبلاگهای معاند درج شده بود که در مورد جزئیات ان اظهار بی اطلاعی کردند.فقط جهت استحضار این اقای وهابی عرض شودکه.......اول خبر را بخوانید بعد توضیح ان در پایین صفحه خواهد امد.
خبر فوری
به گزارش خبرگزاری بلوچ نیوز به نقل از وبلاگ بلوچه گپ : باخبر شدیم حاجی نعمت الله شه بخش رهبر یک سازمان مسلح بلوچ پس از نبردی سنگین با خوشبختانه بدون هیچ گونه آسیبی توانسته اند محل درگیری را ترک کنند.
در این درگیری دو تن از همراهان ایشان به شهادت رسیده اند.
متاسفانه جزئیات بیشتری از این درگیری در دست نیست از دوستان تقاضا میشود دعا خیرشان را بدرقه ادامه راه این عزیزان کنند.
توضیح:
لازم به یاد اوری هست که قبلا گفتیم دشمنان اسلام همیشه برای ضربه زدن به مسلمانان هرگز مستقیم وارد جنگ با انان نمیشوند مگر انکه یقین حاصل کنند که مسلنانان خیلی ضعیف شده اند .در این مورد نمونه ها وافر است اما صدام یک مثال است که امریکا تا مطمئن نشد که او سلاح هسته ای ندارد به کشور عراق حمله نکرد.افغانستان و سومالی و...شاهد مثال دیگری میتوانند باشند.
اما برای ملتی قوی مستقیم وارد صحنه ی کارزار نمی شوند.بلکه تمام تلاششان ایجاد تفرقه و اختلاف و دشمنی در بین عناصرموثر یک ملت هست تا این ملت را از درون فرو بپاشد انهم توسط افرادی از جنس ان ملتند .در واقع او ماشه را به سوی هدف با انگشتان دستی شلیک میکند که اسلحه در دست هدف هست.بنابراین استراتژی فروپاشی از درون یک راهبرد دیکته شده توسط دشمنان است که از سال 84 در استان توسط عبدالمالک اجراء شد.
همچنین بارها به عنوان هشدار به عبدالمالکها و کسانی که نان دشمن را میخورند تذکر دادیم که دشمنان قسم خورده ی اسلام دلشان نه برای ملتهای ازاده سوخته و نه برای مهره هایی که دستوراتشان را در میان ان ملتها اجراء میکند .سیاست دیرینه ی انها بر این منوال هست که از مهره های خود در ظرف زمانی خاصی استفاده میکنند.وبازهم شاهد مثال صدام وملاعمر و زرقاوی وبن لادن می باشند.امثال عبدالمالک نیز زیاد ند که خدمت امریکا و سرویسهای بیگانه نوکری میکنند .البته شاید خود ندانند که قدم در مسیر اهداف دشمن بر میدارند. اما با چند واسطه مزد بگیر بیگانه اند.بازهم شاهد مثال همین عبدالحمید خودمان که متاسفانه حرفهایش در خطبه ها و محافل دیگر دقیقا دیکته شده از جانب افراد به ظاهر علیه السلام اما منافق میباشد و دقیقا حرفهای دشمنان و کفار را به زبان میاورد بی انکه خود بداند.اما او هم روزی توسط همان مگسان دور شیرینی مثل تفاله ای دور انداخته خواهد شد و شاید هم طرح یک ترور ناخواسته او را از صحنه برچیند که با این کار هم او را از میان برداشتند .چون دیگر مهره ای سوخته شده است.و هم قتل او را به گردن نظام بیندازند.مثل مولوی سربازی فرتوت وافتاب لب بام که او را عبدالمالک سم داد و مرگش را به گردن نظام انداخت.
اما در مورد نعمت خان شه بخش نیز عرض کنیم که الحمدالله امریکاییان پی بردند که او خود سر شده و دست به اقدامات مستقل علیه نظام میزند که هر ان ممکن است در دام نیروهای نظام بیفتد و از او اخبار و اطلاعات ذی قیمتی درخصوص رابطه ی او با امریکاییان گرفته شود و چند بار هم به او تذکر و هشدار نیز دادند اما کار ساز نبود.تا اینکه تصمیم به سربه نیست کردنش میگیرند.از اینرو در یک بعد از ظهر مقر او را که از قبل امریکاییان میشناختند. توسط هلی کوپتر بمب باران میکنند که در این حادثه متاسفانه اقای نعمت حضور نداشتند که کشته شود اما برادرش و یکی از چریکهایش و تعدادی از نگهبانان مقرش کشته میشوند.فعلا اقای نعمت متواری و در خفا زندگی میکند و احتمالا بعد از شناسایی مخفیگاهش حتما او را امریکاییان خواهند کشت. باید منتظر بود تاشنید که کسانی که سر سفره ی دشمنان نظام نان بخورند چه عاقبتی را پیش رو دارند.
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 ساعت 0:50 |
لینک ثابت |
باعرض پوزش :
چند روزی را نمیتوانم در خدمت دوستان باشم فعلا
خداحافظ
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 0:53 |
لینک ثابت |
در گزارشی که یکی از دوستان موثق در مورد جریان شام قریبان حضرت فاطمه دادند مشخص شد که این حادثه اتفاقی نبوده و از قبل برنامه ریزی شده بود.به این صورت که:
1-از حدود چند ماه پیش برخی از علمای اهل سنت با اتفاق برنامه میرزند تا از تریبونهای نماز جمعه و جماعات به گوشه ای از اعتقادات شیعیان و احساسات قومی خورده گرفته و دامن بزنند.بدین منظور مطالبی تنظیم و به سراسر استان ارسال تا به صورت هماهنگ در خطبه های نماز جمعه بیان شود از جمله ان موارد، تحریک احساسات قومی با پیش کشیده سناریوی کشتن سه زن بلوچ توسط سیستانی ها و انتصاب ان به دولت خصوصا نیروهای امنیتی استان میباشد
2-با نزدیک شدن به ایام عزاداری حضرت فاطمه این سناریو رنگ مذهبی گرفته و از تریبون نماز که محل اتحاد و همدلی هست به تحریک احساسات جوانان اهل سنت با اشاره به افسانه ی شهادت حضرت فاطمه زهرا علیه شیعیان پرداخته و طوری وانمود کردند که درصورت تشویش احساسات اهل سنت هزینه های جبران ناپذیری برای دولت و نظام در بر خواهد داشت.برخی ازعلمای اهل سنت و عوامل انها مرتب از طریق تریبون و یا بلوتوث کوتاه از سخنرانی برخی از علما در سطح شهرهای استان از جمله مولوی خیر شاهی برای خود محملی برای اغتشاش و اشوب درست تا از این رهگذر بتوانند به نظام و دولت فشار اورده و ماموریت سرویسهای جاسوسی را انجام داده باشند.
3- بهترین زمان برای ایجاد بلوا از جانب مزدوران خارج نشین خصوصا عبدالمالک ریگی ایام فاطمیه انتخاب تا در چنین روزی با دسیسه و توطئه ، جریانی را شکل دهند تا شیعیان و سنیان را مقابل هم قرار دهند.
4- برنامه ی از قبل طراحی شده با حضور چند تن از عوامل انتظامات مسجد مکی که مخفیانه با عبدالمالک ریگی ارتباط دارند ومجهز به بیسم های دستی هم هستند کاملا بدون نقص در عصر شام غریبان فاطمه ی زهرا کلید خورد.
این سناریو باید هزینه داشته باشد که ان را برخی قاچاق فروشان مواد مخدر تعهد تامین دادند.
خودرویی توسط اهل سنت افراطی و مزدور عبدالمالک ریگی انتخاب و روی ان شعارهایی علیه عمر مینویسند وان را در شهر زاهدان خصوصا محله های سنی نشین به گردش در میاورند.این خودرو حدود دو ساعت در شهر میچرخد بی انکه کسی مزاحم او شود.هیچ اتفاقی نمی افتد و چون دیدن این خودروها برای مردم عادی شده بود کسی به شعار ان توجه ای نمی کند .خودرو در یکی از بلوارها نزدیک مکانی که مراسم شام غریبان اجرا میشد توقف و راننده ی ان پیاده میشود.بلافاصله عده ای دیگر سرو کله شان پیدا و اقدام به شکستن شیشه های ان میکنند و با شعارهای سخیف علیه شیعه و نظام صحنه را به سرعت ترک و عازم محلی که در انجا تعداد زیادی افاغنه ای که شناسنامه ی جعلی گرفته اند میشوند.در ان محل عده ای چماق بدست دیگر که از قبل هماهنگی شده بود و اماده ی حمله با چاقو و قمه و میل گرد وچوب. بودند.وارد خیابان ها شده و به خودروهای عبوری و خودروهایی که مسجد رفته بودند و شعارهایی هم در مدح فاطمه و نه علیه عمرروی شیشه ی خودروی خود نوشته بودند حمله ور و انها را اتش میزنند و جالب اینکه این سلاحهای سرد هم از قبل اماده شده بود..دامنه ی اشوب منطقه را میگیرد که با ورود نیروهای امنیتی از گسترش قائله به سایر نقاط شهر پیشگیری میشود.در جریان این اشوب برخی از زنها را نیز پیاده و چادرهای انها را نیز پاره میکردند.الحمدالله تعدادی از عوامل اصلی دستگیر که امیدواریم حکم شدیدالحنی علیه انها صادر شود.
5- مردم عزیز در جریان هستند که عمر دولت بوش رو به پایان هست .او باید قبل از اتمام دولتش علیه ایران کاری کند .برابر اخبارموجود عملیات روانی شدیدی علیه ایران توسط لابی و سردمداران اسراییلی و امریکایی شروع شده است .البرادعی هم در بیانیه اژانس کم لطفی نکرده و گفته که ایران به زودی به بمب هسته ای دست میابد.محاصره ی اقتصادی تشدید که حتی برنج و چای وارداتی به ایران را هم شامل شده است.
برخی شرکتهای نفتی نیز ایران را تحریم بنزین کردند.16 اژانس اطلاعاتی امریکا هم گزارششان را پس گرفتند.و....همه اینها حکایت از جنگ روانی شدیدی علیه ایران دارند. در این زمینه باید فضای داخلی ایران هم متشنج شود .بهترین نقطه برای پیاده کردن سناریوی دشمنان به گفته ی خودشان مناطق پر چالش مذهبی و قومی میباشد .باید زمینه اشوب فراهم شود تا نارضایتی علیه نظام در میان توده ی مردم شکل بگیرد . گرانی از یک سو . اشوبها و قائله های قومی و مذهبی از سوی دیگرهمه دست در دست هم دادند تا امریکا با انتخاب بهترین گزینه ی زمانی نقاطی از ایران را بمب باران کند. در این سناریو عوامل بیرونی و درونی هماهنگ باهم علیه نظام و ایران شدیدا فعال هستند دراین میان بهترین گزینه در استان ما اختلافات قومی و مذهبی هست که برخی ناخواسته ملعبه عده ای به ظاهر علیه السلام اما منافق شده اند.انها الت دست عده ای خود فروخته و مزد بگیر شده اند تا حرفهایی که باید در محافل خصوصی گفته شود از تریبون نمازجمعه بیان کنند تا از این طریق احساسات تعدادی ازجوانان طلبه تحریک و دست به کارهایی بزنند که خود نمی دانند اب در اسیاب دشمنان اسلام و نه شیعه و نه سنی میریزند.جریان شب شام غریبان هم یک نمونه از زنجیره ی دسیسه هایی هست که فعلا توسط تعدادی که بویی از اسلام نبردند کلید خورده و نه تنها در زاهدان بلکه در سایر شهر ها و استانها ادامه خواهد داشت.و بزودی اخبار ان را میشنوید.در این میان موضع گیری علمای مسجد مکی قابل توجه هست.انها مدعی اند که نوشته ی لعنت به عمر روی یکی از خودروها باعث ایجاد بلوا شده است.
سئوال اساسی این هست که علمای مسجد مکی از کجا فهمیدند که پشت خودرو چه نوشته بودند؟.شیشه های خودرو که شکسته شده بود اثاری هم به جا نمانده بود اما انها با استناد به کدام سند محکمه پسندی چنین قضاوت میکنند؟.خودروهایی که اتش گرفته بودند چه؟ ایا انها هم همین جمله را نوشته بودند.؟البته گفته شد که این یک توطئه ی طراحی شده از جانب عوامل انتظامات مسجد مکی هست و احتمالا قبلا عکس هم تهیه کرده اند که در این صورت دلیل عمدی بودن از جانب تعدادی خود فروخته سنی را ثابت میکند.
علمای محترم مسجد مکی باید همه ی جریانات سیاسی کشور را با هم ببینند دست توطئه گران در کشور خیلی باز هست مراقب باشند که واقعا مسجد مکی تبدیل به مسجد لعل نشود.والا دودش فقط در چشم انها خواهد رفت . نظام برای صیانت از خود با هیچ کس عقد اخوت نبسته و از هیچ چیز جز خدا واهمه ندارد.
باید هوشیار بود والا اسلام از پشت خنجر خواهد خورد.
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 0:43 |
لینک ثابت |
برابر خبر دریافتی از دوستان ساکن در اطراف کارخانه ی نمک وبازار مشترک علی الظاهر تعدادی از وهابیون که تحت تاثیر شعار افسانه ی شهادت اهالی مسجد مکی و سخنرانی های اتشین انها در خطبه ها و پیش از ان و نوشته های موجود در وبلاگها قرار گرفته بودند در یک اقدام جنایت کارانه در شب شهادت بی بی دو عالم به تعداد 5 خودرویی که پشت شیشه ی انها فاطمه نوشته شده بود و برای عزاداری به یکی از مساجد ان حوالی رفته بودند حمله ور و انها را مانند خیمه های امام حسین به اتش میکشند.البته این کار از قبل طراحی شده بود .چون بلافاصله تعدادی از همدستان وهابیون وابسته به مسجد مکی (لعل زاهدان) در خیابانها ریخته و اقدام به تظاهرات نمودند.که خوشبختانه اوضاع توسط نیروهای انتظامی کنترل و ایادی استکبار و وهابیون و مسجد مکی دستگیر میشوند که ارزو میکنیم هرچه زودتر مجازات شوند.بعد از 1400سال یک بار دیگر به جای اتش زدن درب خانه ی فاطمه خودروی دوستداران او را به اتش کشیدند تا شاید دست از عقاید خود بردارند.
یادمان نرود که بیست سال قبل امام حکم اعدام کسی را که طی مصاحبه ای فاطمه را متعلق به 1400سال قبل دانسته بود به همراه خبرنگار و ....صادر کرده بود.
اهالی مسجد مکی بدانند که اهل بیت پیامبر اسلام که زیر یک عبا با پیامبر قرار گرفته بودند خط قرمز شیعیان هستند. اما پاشنه ی اشیل نیست تا به همین بهانه احساسات مردم را تحریک کنند. ما را و فرزندان امام را بعد از بیست سال چه شده است که در تریبون نمازجمعه به فاطمه ی زهرا توهین میکنند و سکوت کرده ایم.اگر کعبه از خود خدایی داشت تا ابرهه را نابود کند اما امروز مگر فاطمه از خود یاری ندارد که تقابل با وهابیون را در این دوره هم به خدایمان واگذار کنیم.ما را چه شده که فریاد بر نمی اوریم و اجازه میدهیم که علنا در مملکت امام زمان به مادرش توهین کنند اهالی مسجد لعل زاهدان فاطمه را با زوجات پیامبر اسلام مقایسه میکنند در حالی که سرور زوجات پیامبر اسلام حضرت خدیجه بود اما کسی از او یادی نمی کند و چسبیده اند به یک نفر.چرا؟سرور زوجات نبی اکرم خدیجه بود و سرور زنان عالم هم فاطمه .ایا کسی میتواند مراتب فاطمه را برشمارد که او را با سایرین مقایسه میکنند.بی خود نیست که فاطمه هنوز مظلوم هست.
به هر حال اگر به خود نیاییم فردا خیلی دیر هست و وهابیون همه ی استان را خواهند گرفت فردا خیلی دیر هست.
شاید مسجد مکی چند روز بعد این جریان را محکوم و خود را تبرئه کند اما مردم هالو نیستند تا ساده انگاری انها را باور کنند.ریشه ی جریان تاسوکی هم در مسجد مکی نهفته است .اگر نیست چرا وبلاگهای معاند نظام که بیشترین توهینها را به امام و رهبری و نظام دارند مورد حمایت مسجد مکی میباشد. چرا؟و چرا در سایت رسمی انها یک کلام در مورد انقلاب و نظام و رهبری نوشته نمیشود.؟چرا؟چون بیگانه اند.بیگانه با ایران و ایرانی و نظام و انقلاب و امام.
انها سلطنت طلبند.
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 0:31 |
لینک ثابت |
اقایی به نام به اصطلاح (یک انسان) دوباره سرو کله اش پیدا و به اظهار لطف مشغول شدند.قبلا گفتم که ایشان شناسایی شده است. برای اینکه دوستان ایشان را بهتر بشناسند من فعلا اسم ایشان را به میان نمی اورم اما یک سری به نشریات استانی بزنید که نامبرده مقالات متعددی در خصوص همه ی مسائل کشور مینوشتند. .ایشان عالم دهر هستند و در وبلاگها چون شناخته نمیشوند علیه نظام هم مطلب مینویسند و ایشان افراد متعددی دارند که چندید وبلاگ را از پشت پرده مدیریت میکنند.برای اینکه شناخته نشوندسعی میکنند تا از ای پی ایی استفاده کنند که هیچگاه به راحتی باز نمی شود.به هر حال نظر ایشان و پاسخ دو تن از دوستان را نیز ملاحظه کنید.
سلام لطفا از اختلاف افکنی بین شیعه و سنی دست بردار شما زابلی های تندرو متاسفانه تیشه به ریشه اسلام و حتی شیعه زدید
نمی دانم آیا منافقین و عوامل استکبار جهانی شمایید یا کسی دیگر-یک انسان
اقاي مثلا يك انسان
اگر انسان بوديد حرمت پيامبر را زير پا نميگذاشتيد لعنت خدا بر شما حراميان تاريخ
سلام. خیلی جالبه ! گربه عابد شده !!! این آقای مثلا" یک انسان فرمایش کردند که : دست از اختلاف شیعه و سنی بردارید !!
یک سر به وبلاگ ایشان و دیگر هم فکرانش بزنید تا معنی وحدت را بدانید . در تمام مطالبشان از شیعه و بخصوص سیستانی بد میگویند و از این طرف دم از اتحاد میزنند .واقعا که شرم بر شما که آبروی اسلام را بردید . اقای یک انسان !!!!!؟؟؟
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در شنبه هجدهم خرداد 1387 ساعت 17:2 |
لینک ثابت |
یا امیر المؤمنین روحی فداک
آسمان را دفن کردی زیر خاک
آه را در دل نهان کردی چرا
ماه را در گل نهان کردی چرا
یا علی جان تربت زهرا کجاست
یادگار غربت زهرا کجاست

اللهم صل علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم
احادیثی هم از فاطمه ی زهرا(س)
حضرت فاطمهي زهرا(س) ميفرمايند: پدرم رسول اكرم(ص) به من گفت: اي فاطمه! هر كه بر تو صلوات گويد، خداي او را بيامرزد و در بهشت او را به جايگاه من ملحق كند.
(كشفالغمه: 2/98)
حضرت فاطمهي زهرا(س) ميفرمايند: كسي كه عبادتهاي خالصانهي خود را به سوي خدا بفرستد، پروردگار بزرگ، برترين مصلحتش را به سوي او فرو خواهد فرستاد.
(تنبيهالخواطر: 2/108)
شخص نابينايي وارد خانهي حضرت فاطمهي زهرا(س) شد، در اين هنگام حضرت خود را پوشاند. پيامبر(ص) به او فرمود: چرا خود را پوشاندي در حالي كه آن نابينا تو را نميبيند؟ حضرت فاطمهي زهرا(س) در پاسخ عرض كرد:
اگر نابينا مرا نميبيند ولي من كه او را ميبينم و وي بوي مرا استشمام ميكند.
(بحار: 43/91. طبق همان نقل. ص 59)
اسماء (همسر جعفر طيار) نقل ميكند كه در لحظههاي پاياني عمر حضرت زهرا(س) متوجه آن بزرگ زنان عالم بودم، ابتدا غسل كرد و لباسها را عوض كرد و در خانه مشغول راز و نياز با خدا شد. جلو رفتم، فاطمه(س) را ديدم كه رو به قبله نشسته و دستها را به سوي آسمان برآورده چنين دعا ميكند:
پروردگارا! بزرگوارا! به حق پيامبراني كه آنها را برگزيدي و به گريههاي حسن و حسين در فراق من، از تو ميخواهم گناهكاران شيعيان من و شيعيان فرزندان مرا ببخشايي.
(ذخائرالعقبي: 53. كوكبالدري: 1/254. زهرهالرياض. طبق نقل نهجالحياه: 148.)
حضرت فاطمهي زهرا(س) ميفرمايند: از دنياي شما سه چيز محبوب من است:
1- تلاوت قرآن، 2- نگاه به چهرهي رسول خدا(ص)، 3- انفاق در راه خدا.
(وقايعالايام خياباني، جلد صيام، ص 295. طبق نقل نهجالحياه. (فرهنگ سخنان فاطمه(س)) تأليف مرحوم محمد دشتي، ص 271.)
بر حاشیه برگ شقایق بنویسید گل تاب فشار در و دیوار ندارد
شهادت مظلومانه بی بی دو عالم ، بهترین زنان عالم ، بانوی پاک و بی نشان ، همسر مولای متقیان ، حضرت فاطمه زهرا (س ) بر همگان تسلیت باد
امید که از رهروان این بانوی بزرگ که بهترین و بالاترین آفریده خداست باشیم و در روز محشر مورد شفاعت ایشان قرار بگیریم
التماس دعا
یا زهرا

نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در شنبه هجدهم خرداد 1387 ساعت 6:30 |
لینک ثابت |
امروز روز عظیمی برای دوستداران اهل بیت و محبان کوی مولا و عاشقان کلبه ی حقیرانه ی حضرت محمد مصطفی (ص) میباشد.به روایتی پس از حدود سه ماه از درگذشت پیامبر اسلام حضرت فاطمه نیز با عروج ملکوتی به او پیوست.
همه ی علمای مذاهب ، بلا استثناء میگویند که پیامبر دربستر بیماری قبل از وفات ، زمان رحلت فاطمه را به او گفت و او خوشحال شد.این پیام که به پیامبر قطعا وحی شده پس از چندی به وقوع پیوست و ثابت کرد که پیامبر هنگام رحلت اگر میگذاشتند که مطلب اخری خود را به قلم و کاقذ بیاورد هذیان نبوده و از سر هوش و هواس کامل نصیحت اخرش را میگفت اما چرا او را نگذاشتند. تا چیزی بگوید.؟
امروز بنا دارم تا خودم را به عنوان یک بی طرف اما جاهل به دینم به دوستان اهل سنتم و کسانی که دستی در نوشتن دارند معرفی کنم.من به عنوان حداقل یک مسلمان چند سئوال از برادران اهل سنت دارم که مایل هستم پاسخی مستدل اما ساده به من بدهند.گرچه شاید هم ندهند!! اما بی فایده نیست اگر بخواهند تا غبار را از روی خود برای خود بر دارند.
اما چند سئوال ساده.
1- چرا علی فاطمه را شبانه دفن کردند؟
2- چرا فطمه ی جوان در سن 18 سالگی وفات کردند.ایا بیماری خاصی داشتند.؟بیماری حضرت فاطمه چه بود؟
3- چرا فاطمه در مدت حیاتشان بعد از رحلت پیانبر بزرگوار با خلیفه ی وقت !!! بیعت نکردند؟
4- ایا واقعا درب خانه ی فاطمه را اتش زده بودند؟چرا؟
5- میگویند فاطمه بعد از رحلت پدرشان هرگزبرخی از اصحاب پیامبر را ندیدند.!! چرا؟ اولا که این اصحاب چه کسانی بودند ؟ وثانیا چرا به خود اجازه ندادند تااصحاب را ببینند؟
6- میگویند در تشیع جنازه ی فاطمه عده ای معدود بودند.اولا که چرا عده ای معدود؟ و ثانیا چه کسانی فاطمه را تشیع کردند؟
7- میگویند اسماء هنگام دفن فاطمه همسر ابوبکر بود.همچنین اسماء در تشیع جنازه ی فاطمه نیز بود.چرا اسماء خبر دفن فاطمه را به همسرش نداده بود.؟و چرا ایشان محل دفن فاطمه را هرگز به شوهرش نگفت؟
8- وسئوالات زیادی دارم که ممنون خواهم شد که اگر پاسخی بشنوم!!!!!
اما برادرانی که پاسخم را حداقل ذهنی میدهند!! به مطلب ذیل هم توجه کنند.
سوال: چگونه می توانیم حقایق را آن گونه که هست ببینیم؟
پاسخ: قرآن می فرماید: «اتقوا الله و یعلمکم الله»* ازخداوند پروا کنید تا خداوند، حقیقت را به شما بیاموزد.
تقوی به معنای دوری از انواع بدی ها و زشتی هاست وافراد آلوده از درک بسیاری حقایق محرومند.
کسی که تعصب قومی، حزبی، نژادی و ... دارد، حقّ را آن گونه که هست نمی فهمد، مثل کسی که عینک سرخ گذاشته و همه چیز را سرخ می بیند و اگر عینک سبز بگذارد، کاه را علف می بیند.
اگر آیینه را صیقل دهیم، عکس را درست نشان می دهد. آئینهء دل نیز باید صیقلی باشد تا معارف را درک کند. دل های کینه دار مثل ظرف های آلوده است که اگر آب تمیز هم در آن ریخته شود، آلوده می شود.
گناه غباری است که نمی گذارد انسان واقع بین باشد.
* سورهء بقره، آیهء 282
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در شنبه هجدهم خرداد 1387 ساعت 6:25 |
لینک ثابت |
به مطلب زیر دقت کنید.این متن در وبلاگ جهنمی و ضد انقلابی اژانس خبری تفتان درج شده است..
به گزارش آژانس خبری تفتان به نقل از رسانه های رژیم خودروی پژوئی که از زاهدان عازم تهران جهت شرکت در مراسم روضه خوانی بر قبر خمینی بود واژگون شد در این حادثه پر برکت ۴ تن از مزدوران نامی رژیم به هلاکت رسیدند.
اسامی هلاک شدگان عبارت است از:
۱- حجه السلام عبدالکریم عبدالهی
۲- مولوی فتح الله شاهوزهی
۳- مولوی الیلس حسن زهی
۴- یحیی سوری
به امید روزی که دیگر مخبری در سرزمینمان نباشد
وامابرداشت کاربران از شادی وصف ناپذیر ایادی اجانب چیست.؟در این مورد دو نکته به ذهن متبادر میشود .
اول اینکه احتمالا واژگونی خودروی مولوی حسن زهی یک عملیات خرابکاری بوده از جانب کسانی که او را بر نمی تاباندند.مراجعه شود به تهدید مسجد مکی که در نشریات زاهدان به چاپ رسید.
دوم اینکه این وبلاگی که شعف زایدالوصفی دارد از جانب مسجد مکی(لعل) حمایت میشود.نتیجه ی سیاسی جز این نیست که احتمالا انها ازبرنامه ی کشته شدن مولوی حسن زهی و همراهان او مطلع بودند.
سوم اینکه مدتی پیش گروهک عبدالمالک تهدید کرده بود که مخبرین را به درک واصل خواهد کرد.البته مولوی حسن زهی مخبر نبود .چون او مواضع سیاسی شفاف داشت.اما به فرض صحت این خبر ایا احتمال عملیات خرابکارانه از جانب ایادی عبدالمالک در استان متصور نیست . ضمن اینکه این ایادی مورد حمایت اهالی مسجد مکی (لعل زاهدان) نیز هستند.
چهارم هم اینکه باید منتظر بررسی های بیشتر بود.تا ان شاءالله خبرهایی که ثابت کند که مسجد مکی در کشتن مولوی حسن زهی دست داشته اند به گوش برسد.ضمن اینکه اقای عبدالهی از بلوچهای شیعه ی دلگان نیز بود که به شدت مورد غضب مولوی احمد نارویی میباشد
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 19:21 |
لینک ثابت |
مطلب جالبی از وبلاگ یکی از دوستانی که او را نمیشناسم را در این پست لینگ دادم که در پاسخ به شخصی نوشته شده که خود را یک مصلح و اصلاح طلب معرفی کرده و در واقع معرکه گردان اهالی مسجد مکی و تعدادی از وبلاگهای معاند با نظام هست و از رفتار و کردارشان نفاق و دو رویی میبارد .شاید تکرار هم باشد پا اجازه اقای مرصاد!!!!
جناب ابوعمار راستش خیلى دوست داشتم که براى یکبار هم شده باور کنم که اهل صداقت و راستى هستى! ولى حیف که واقعیت غیر از آن چیزى است که با ظاهرسازى و مظلومنمایى مىخواهى خودت را مصلح و دلسوز نشان دهى! ـ عجیب است که تو و امثال تو دلسوز سیستان و مردم نجیب آن شدهاید! یادمان نرفته تهدیدهاى دامادت (عبدالحمید) را که پس از جنگ زرگرى با پسر مولوى محمدگل سر تصاحب مدرسه علمیه لوتک، چگونه در خطبههاى نمازش سیستانیها را ـ که ربطى به دعواى داخلىتان هم نداشتند ـ تهدید مىکرد!! یادمان نرفته که عبدالمالک جانى و دوستانش ـ که مورد حمایت شما و همفکرانتان بودند ـ همین دو سال پیش چگونه 23 گل را فقط به جرم سیستانى بودن و شیعه بودن قتل عام کردند!! ـ دلت براى آبروى نظام مىسوزد، که هر از چندى در سایتها و وبلاگهاى رسمى و غیر رسمى، مسئولین ارشد نظام را به باد ناسزا و اهانت مىگیرید و اسمش را هم دلسوزى مىگذارید!! ـ آرى! حق دارى جناب ابوعمار که ما را منافق بخوانى و خودت را مصلح!! چون ما مثل تو چرب زبانى و دورویى و چاپلوسى نیاموختهایم که بتوانیم به همه ادارات سرک بکشیم و همه را دوست عزیز و بهترین مدیر و بهترین وزیر بخوانیم و پشت سر به همه آنان فحش و ناسزا بگوییم! ما نیاموختهایم در ظاهر مظلومنمایى کنیم و از آن طرف از هتاکترین کتابها و سایتها علیه مقدسات، باورها و فرهنگ این ملت دفاع کنیم و آنگاه خود را مصلح و مخلص هم بنامیم!! «وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِی الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ. أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَـکِن لاَّ یَشْعُرُونَ؛ هنگامى که به آنان گفته شود: در زمین فساد نکنید. مىگویند: ما فقط اصلاحکنندهایم! آگاه باشید! اینها همان مفسدانند؛ ولى نمىفهمند» بقره، 11و12 ـ بله، من مأمورم اما نه مأمور بهترین وزیرت! بلکه به عنوان یک جزء بسیار کوچکى از دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت (علیهمالسلام) وقتى اهانت کوردلانى چون شما و همفکرانتان را مىبینم، وظیفه و مأموریت خودم مىدانم که به قدر وسع و توانم از حریم پاک آنان دفاع کنم. و این نه مأموریت فردى بلکه وظیه همگانى است که «امر به معروف و نهى از منکر کنید، وگرنه، بَدان بر شما مسلّط گردند» بله، وظیفه خودم مىدانم به جوانان عزیز (سیستانى و بلوچ، شیعه و سنى) چهره واقعى کسانى را که به اسم دین بر گردهى آنان سوار شدهاند، بشناسانم. وظیفه خود مىدانم به عنوان یک بلوچ سیستانى بگویم که چه کسانى به اسم دفاع از بلوچ و اهل سنت، هدفى جز پر کردن جیبشان و گرفتن سهم و امتیاز شخصى و حزبى ندارند! ـ ادعاى مخلص بودن دارى، و به راحتى دیگران را بىدین مىنامى!! نکند بىدینى ما هم از فیوضات قدسیهاى است که بر انسان مخلصى چون تو نازل گشته و ما را یاراى فهم ـ نه حتى تصور ـ آن هم نیست! ـ اگر قرار بود خداوند، در مقابل هر عتابى در این دنیا عقابى داشته باشد، آیا من سزاوارتر به کمرشکستن و لال شدن بودم یا کسانى که با جسارت و پررویى تمام در تریبونهاى رسمى به دردانه و پاره تن رسول خدا، صدیقه طاهره، زهراى مرضیه، اهانت مىکنند؟! همو که لیلة القدر معنوى و ظرف تجلّى رحمت رحیمیه ربانى است و در واقع باب رحمت واسع و مظهر الله و وجیه عندالله است. اما چه سود که خودتان را در جهل مرکّب قرار دادهاید و این سخنان براى شما قابل درک نیست و هر چه درک نکردید، لابد بدعت است و شرک است و گمراهى!! میان عاشق و معشوق رمزى است ... چه داند آن که اشتر مىچراند؟ من کى هستم که ارزش کمرشکستن و لال شدن داشته باشم؟ در دفاع از پیامبر و اهل بیت(ع) و نظام مقدس اسلامى، کمر و زبان که سهل است، صدها جان فداى راه دوست که هرچه داریم از اوست! ولى جناب ابوعمار، خیلى به خودت زحمت هدایت براى این بىدینان مده یا نفرین بر آنان مده. چون اگر قرار بود از دعاى گربه سیاه باران بیاید، تا حالا سیل همه جا را برده بود. ـ نوشتهاى در مورد چیزهاى دیگر از همکارانم بپرسم! البته همکاران من ـ که دانشجویان و استادان تاریخند ـ خیلى چیزها حتى در مورد اعتقادات و کتابهایتان مىدانند که شماها زحمت فهم و درک آن را به خودتان نمىدهید و گرنه هنوز سوداى حکومت دوران بنىامیه و عثمانىها را در سر نمىپروراندید و از خالد (قاتل صحابى بزرگ مالک بن نویره) و معاویه (قاتل امام حسن و عمار و حجر بن عدى و...) و حتى خونریزترین و سفاکترین چهره تاریخ (حجاج بن یوسف ثقفى) در سایت دارالحکومهتان دفاع نمىکردید!!. و کتابها و لینک سایتهاى رسمى وهابیان ناصبى را نه در وبلاگ، که در سایت رسمى دارالاماره مکى نمىگذاشتید!! * * * من متأسفانه یا خوشبختانه عادت به فحش و ناسزا ندارم و حداکثر حرف تندم همین جاهل و کوردل و نادان است و حتى با اینکه کلمه «افغانى» توهین نیست و جناب مولاناى شما هم اصالتاً اهل افغانستانند ولى چون در عرف برخى از ایرانیها کلمه افغانى را شاید توهین بدانند این کلمه را هم فعلاً از جلوى کلمه عبدالحمید در نوشتههاى قبلىام برداشتم و اگر شما و دوستانتان در وبلاگهاى زنجیرهاى دست از توهین به نظام و مقدسات و اشخاص برمىداشتید، به قول شما هدایت مىشدم و ادامه عکسهایى را هم که برخى از دوستان فرستاده بودند، در وبلاگ نمىگذاشتم ولى هیهات که چنان کینه و نفاق سراسر وجودتان را گرفته که جز خود و افکار پوسیدهتان ـ که به ناحق اسم دین را بر آن مىنهید ـ چیزى نمىبینید. وَمَن کَانَ فِی هَـذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِی الآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِیل؛ کسى که در این جهان [از دیدن چهره حق] نابینا بوده است، در آخرت نیز نابینا و گمراهتر است!» اسراء، 72 و کلوخانداز را پاداش سنگ است ... والسلام على من اتبع الهدى مرصاد
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 14:1 |
لینک ثابت |
حادثه دلخراش واژگونی خودری پژویی که از زاهدان عازم تهران جهت شرکت در مراسم سالگرد رحلت امام بود متاسفانه چهار کشته و یک زخمی به جای گذاشت.در این حادثه ی چهار نفر از بهترین انسانها به ملکوت اعلی پیوستند که دعا میکنیم روحشان با رسول خدا و ائمه ی طاهرین محشور شوند
این اتفاق ناگوار را به خانواده های بازمانده و دوستان و همکیشان و شهروندان تسلیت میگوییم.اسامی مرحومین به شرح ذیل میباشد.
1- حجه السلام عبدالکریم عبدالهی
2- مولوی فتح الله شاهوزهی
3- مولوی الیلس حسن زهی
4- یحیی سوری (سرباز)
این چهار نفر به رحمت خدا رفتند و اقای رضا قلاسی زخمی و فعلا در بیمارستان بستری میباشد که ارزوی شفای ایشان را داریم.
نکته ی قابل ذکر اینکه مولوی حسن زهی چندی قبل به دلیل یک اظهار نظر شخصی در ارتباط با انتخابات و به طرفداری از انقلاب مورد تنفر و منفور مسجد مکی قرار و علیه ایشان در نشریات زاهدان با تهمت و افتراء مطلب نوشتند و همچنین ایشان را تهدید کردند که حرفهای خودش را پس بگیرد و تکذیب کند.ایشان تا همین اواخر هم مرتب مورد بازخواست اهالی دارالعلوم زاهدان بودند که چرا از نظام حمایت میکند.این مولوی عزیز امام جمعه و جماعت مسجد کریم اباد زاهدان بود .روحش شاد.
خداوند خوبان خودش را از میان امت جدا میکند.اما افسوس برای کسانی است که صبح تا شب با هدایت وهابیون عربستانی علیه نظام مطلب مینویسند و در تریبونها فریاد میکشند.
اف بر مذبذبین و منافقین که سر سفره ی نظام نشسته اند و ریشه ی انقلاب را تیشه میزنند.
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 13:58 |
لینک ثابت |
خطبه هاي مولوي عبدالحميد را در هفتة قبل مرور مي كردم كه به نكات قابل توجه اي برخوردم كه خجالت كشيدم از اينكه ايشان را به عنوان يك شهروند زاهداني به حساب بياورم . لحن صحبت او مثل انسانهاي نخستين است ، ادبيات او از يك بچه دبستاني كمتر است . اطلاعاتش دربارة مسائل سياسي روز از يك پيرمرد روستايي كمتر است تاثيرپذيري اش از القائات اطرافيان شديد و تحليل سياسي او از مسائل روز آدم را به گريه و خنده وا مي دارد . ارزيابي او از جريانات سياسي استان و كشور به شدت ضعيف و اطلاعات ديني او هم سرابي بيش نيست . فعلاً او شده بازيچه عده اي معاند و ضدنظام و ضدانقلاب كه از يك طرف با افرادي چون عبدالمالك ارتباط دارند و از جانب ديگر وظيفة خط دهي و تحريك او را به عهده دارند در اين ميان عبدالمالكها استراتژي محاربه را در پيش گرفته اند و عبدالحميدها تاكتيك جدال سياسي و چانه زني با نظام را سرمشق خود قرار داده است . حرف براي گفتن زياد است و به عنوان نمونه به چند مثال از خطبه هاي عبدالحميد استناد مي شود .
ايشان در خطبه ها گفتند : نفت كه الان از صددلار گذشته است و مردم ايران بر سفرة نفت زندگي مي كنند معنايي ندارد كه در اين فقر زندگي كنند و بايد مقداري از اين نفت به جامعه تزريق شود تا اقتصاد بيمار ما سامان بگيرد و...
بايد گفت كه جناب آقاي مولوي كه خود را عالم رباني معرفي كرديد مگر نگفتيد كه احمدي نژاد به مسائل ديني ورود نكند چرا شما به مسائل اقتصادي ورود مي كنيد . مگر شما تخصص اقتصادي داريد كه خيلي راحت به نظريه اقتصادي مي پردازيد . آيا شما از بيماري هلندي چيزي مي دانيد . بزرگترين اقتصاد دانان دنيا مانده اند كه با پديدة فقر و فقارت چگونه دست و پنجه نرم كنند و حال شما با يك اظهار نظر آبكي و عاميانه و مردم پسند راهكار اقتصادي مي دهيد .
جناب مولوي گفتيد كه : يكي از معتمدان زاهداني در مكه دست به دعا برداشته بود كه خدايا اين پول آب و برق را از كجا بدهم .آدمي چقدر بايد نادان باشد كه نفهمد كسي كه پول برق چند هزار توماني را ندارد پس چرا و چطور به مكه رفته است . براي مكه رفتن كه چند ميليون پول لازم است. آن پول را دارد ولي چند هزار تومان پول آب و برق را ندارد . از طرفي آن معتمد يا پرمصرف بوده كه دندش نرم پول بيت المال را بايد از حلقومش كشيد و يا احتمالاً حساب و كتاب اشتباه بود كه براي خيلي ها اين اشتباه پيش مي آيد و اداره برق و آب مشكل را رفع مي كند . ضمناً آقاي مولوي نمي دانيد كه آب با چه زحمتي از زابل به زاهدان انتقال مي يابد. نياز زاهدان 54 ميليون متر مكعب در سال هست در حالي كه 8 ميليون متر مكعب از زابل و 9 ميليون متر مكعب از چاههاي زاهدان استحصال مي شود . با اين وجود فقط نيمي از نياز مردم تامين مي شود در اين صورت آيا جايز است كه مشتركان زاهدانی مصرف بي رويه داشته باشند ؟ شما به جاي سفارش به صرفه جويي، انتقاد مي كنيد كه پول آب و برق زياد است .
ناداني و ساده لوحي هم حدي دارد .
آقاي مولوي همين دو نكته براي اثبات ساده لوحي شما كافي است ما بقي باشد تا بعد انشاء ا...
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 ساعت 7:43 |
لینک ثابت |
خطبه هاي اين هفتة عبدالحميد هم ايراد شد. هر چه گشتيم هيچ صحبتي از نظام و حوادث 14 خرداد در آن نيافتيم جز تبليغ موسسة محسنين و جذب سرمايه هاي مردم بلوچ و اهل سنت دركمك به صندوق كه از قضا قلكهاي آن هم در سطح شهر زاهدان مقابل درب مغازه ها توزيع شده است . ماقبل هم خطيب جمعة اهل سنت در خصوص كمك به صندوق عزيزيه تبليغ كرد و اين هفته هم تبليغ موسسه مالي محسنين را، چرا ؟
همه مي دانند كه خانواده و ايل و تبار اسماعيل زهي ها با نشستن بر اريكة قدرت مذهبي استان و در اختيار داشتن عنان حوزة علميه دارالعلوم و مسجد مكي قصد دارند بلايي بر سر اهل سنت استان بياورند که نتیجه اش قطعا رقم زدن حادثه ی مسجد لعل پاکستان نخواهد بود. مسئول موسسه محسنين وهابي دو آتشه ، برادر خانم مولوي عبدالحميد ، عبدالمجيد اسماعيل زهي هست كه با خيال راحت پولي كه براي مردم بدست مي آيد ،اندكي از آن معلوم نيست كجا مي رود اما انبوهي از آن صرف بخش كوچكي از ساخت و سازهاي مسجد مكي و حوزة دارالعلوم و صرف بسترهاي توطئه عليه نظام و حكومت و شيعه میشود .
برابر آمارها بيش از 85% وجوهات كميته امداد حضرت امام (ره ) صرف هزينه اهل سنت در استان مي شود . با توجه به تبليغ اهالي مسجد مكي (لعل )عليه صندوقهاي كميته امداد در سطح شهر و مقابله با آن بوسيله توزيع صندوقهاي مشابه در اكثر مغازه هاي اهل سنت، لازم است تا كميته امداد اهل سنت افراد تحت پوشش خود را به مسجد مكي ، حوزة دارالعلوم و موسسه محسنين و صندوق عزيزيه ارجاع دهند تا آنها هم بخشي كوچكي از فقر و فقارت اين مردم را بردوش بكشند و پولهاي مردم محروم را صرف سفرهاي متعدد خود به مكه و تفریحات خارجی نكنند . آقاي عبدالحميد اسماعيل زهي دائم براي مشورت در عربستان به سر مي برد و آقاي عبدالمجيد اسماعيل زهي هم به اعتراف خودش با اينكه بچه است ،مدعي است كه خيلي از كشورها را گشته است .
پول هنگفت اين سفرها از كجا بايد تامين شود . سه حالت دارد :
اول اينكه از درآمدهاي موسسه مي باشد و دوم اينكه پولهاي بادآورده عربستان و قاچاق فروشان هست. سوم اينكه احتمالاً خود عزيزان بر كاخهايي از ثروت نشسته اند( به قول معرف از آسمان پول نباريد به سرش يا خودش دزد بود يا پدرش ) و بر مردم فقير دارند حكم مي رانند و با خيال راحت مي نشينند و از صبح تا شب وبلاگ نويسي مي كنند تا شايد نظام را ساقط كنند.
به هر حال اگر مولوي عبدالحميد از خرداد بگويد تعجب مي كنم!! البته شايد يك لحظه هم نفاق او گل كند و هفته هاي بعد برخلاف ميل باطني خود چند خطي هم در اين مورد حرف بزند.
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در شنبه یازدهم خرداد 1387 ساعت 8:19 |
لینک ثابت |
در بسياري از رواياتي كه از پيامبر گرامي اسلام(ص) و امامان معصوم(ع) نقل شده، اين نكته مورد تأكيد قرار گرفته است كه ظهور نيز همانند قيامت، ناگهاني و غير منتظره فرا ميرسد و زمان آن را هيچكس جز خداوند حكيم نميداند.
از جمله در روايتي كه امام رضا(ع) به واسطة پدران بزرگوارش از پيامبر اكرم(ص) نقل ميكند چنين آمده است:
به پيامبر(ص) عرض شد: اي فرستادة خدا! آن قائم كه از نسل شماست چه وقت ظهور ميكند؟ آن حضرت فرمود: ظهور او مانند قيامت است. «تنها خداوند است كه چون زمانش فرا رسد آشكارش ميسازد. فرا رسيدن آن بر آسمانيان و زمينيان پوشيده است. جز به ناگهان بر شما نيايد».1و2
امام باقر(ع) نيز در تفسير اين آية شريفه:
هَلْ يَنْظُرُونَ إِلاّ السَّاعَةَ أَنْ تَأتِيَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لايَشْعُروُنَ.3
آيا چشم به راه چيزي جز آن ساعتند كه ناگاه و بيخبرشان بيايد؟
ميفرمايد:
مراد از ساعت، ساعت [قيام] قائم(ع) است كه ناگهان برايشان بيايد.4
حضرت صاحبالامر(ع) نيز در يكي از توقيعات خود بر اين نكته تأكيد ميورزند كه ظهور ناگهاني و دور از انتظار فرا ميرسد:
فرمان ما به يكباره و ناگهاني فرا ميرسد و در آن زمان توبه و بازگشت براي كسي سودي ندارد و پشيماني از گناه كسي را از كيفر ما نجات نميبخشد.5
اين دسته از روايات از يكسو هشداري است به شيعيان كه در هر لحظه آمادة ظهور حجت حق باشند و از سويي ديگر تذكري به همة كساني است كه در پي تعيين وقت براي ظهورند.
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 9:29 |
لینک ثابت |
در پاسخ به مطلب یکی از وهابیون مسجد مکی که گفتند ما ایرانیان قبر پرست هستیم و یک مومنی را در حرم نبوی به تمسخر گرفتند بکس حرم اما بخاری را در ذیل اوردیم تا خود را معصوم معرفی نکنند . اعتراف کنند که واقعا چشم بسته پیرو مسلک وهابیون هستند .چند پست قبل هم حرم خالد را اوردیم .توجه بفرمایید.
امروزه مفتی های وهابی عربستان و پاکستان در بستر نفت خفته اند و نشسته و نا آگاهانه و جاهلانه و کورکورانه فتواهای عجیب و غریب بسیار صادر می کنند . یعنی شده اند مرکز صادرات فتاوی عجیب و غریب . البته اگر من در مقام یک شخص در سازمان ملل بودم تمام اهتمام خود را در پیش می گرفتم تا این فرقه عجیب و غریب را در لیست عجایب هفت گانه ثبت کنم تا این لیست بشود عجایب هشتگانه . چرا که این فرقه واقعا سرشار از فتواهای خنده دار و عجیب و غریب هستند .
به عنوان مثال به متن زیر توجه کنید .
مفتی های عربستان و پاکستان در چند سال اخیر فتوای صادر کرده اند که بر هر مسلمان واجب است که مرقدهای مطهر شیعیان از جمله مراقد حضرت علی (ع) ، امام حسین (ع) ، زینب (ع) ، رقیه (ع) ، حضرت معصومه (ع) ، امام رضا (ع) ، حضرت ابوالفضل(ع) ، عسگریین(ع) و ... را خراب و منهدم کند و کسی که این کار را نکند مشرک و کافر است .
بنا بر همین فتوای تاکنون قبور بسیاری از امامزادگان را در مناطق مختلف عراق و عربستان و پاکستان و افغانستان تخریب نموده اند . و آخرین نمونه بارز آن که قلب 400 میلیون شیعه را بدرد آورد تخریب حرم عسگریین (ع) بود .
اما
شما ای برادر شیعه ، ای آقای سنی ، و ای وهابی جاهل و نادان و ریش دراز به من پاسخ بده آیا این تخریب ها فقط در حق شیعه باید اعمال شود . ؟؟
چگونه است توی وهابی و سنی حق داری برای امام بخاری خود ضریح و مرقد و حرم بسازی و دور آن بگردی ولی شیعه مظلوم این حق را ندارد ؟
و تو ای وهابی بمب گذار که با یک انفجار خود افتخار کشتن صدها زن و کودک و پیرمرد بی گناه را آنهم در مساجد و بازار های خرید و نه در میدان جنگ به خود می دهی بمب های خود را نثار قبور خودتان کنید .
و تو ای وهابی که از میدان جنگ می گریزی و می هراسی و خود را میان زنان و کودکان و غیرنظامیان منفجر می کنی
بمب هايتان به ضريح هاي خودتان اولى تر است تا
به مراقد شريفه ائمه ما ..
برويد ضريح هاي خودتان را اول از اين مظاهر شرك !! طاهر كنيد ..




و اما این هم قبه ای که بالای قبر بخاری است
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در پنجشنبه نهم خرداد 1387 ساعت 12:47 |
لینک ثابت |
چندی قبل یکی از وهابیون مسجد مکی که برادر خانم مولوی عبدالحمید اسماییلزهی میباشد اراجیف سخیفی را به دختران پیامبر و زوجات ان حضرت و حضرت علی در نماز جمعهایراد کرد که این خزعبلات از جانب اقای حسینی قزوینی پاسخ داده شد که جهت استحضار یاران فرزندان پیامبر تقدیم میشود گرچه میتوان ان مطالب را در سایت ولی عصر نیز مطالعه کرد.
توجه بفرمایید:
بحث امروز ما در رابطه با صحبتهايي است كه در نماز جمعه أهل سنت سيستان و بلوچستان انجام گرفت. هم به حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و هم به آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) جسارت كرد. گرچه اين جسارتها سابقه دارد و هدف اين افراد اين است كه عواطف و احساسات جوانان شيعه را تحريك كنند و اختلاف بين شيعه و سني بياندازند و به مقاصد شوم استكبار جهاني كمك كنند. وگرنه اينها خيلي روشن ميدانند كه مسئله شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و حقانيت اميرالمؤمنين (عليه السلام)، چه در كتب شيعه و چه در كتب أهل سنت، به وفور آمده است. در نماز جمعه گذشته (27/02/1387)، مولوي عبدالمجيد اسماعيل زهي، برادر زن مولوي عبد الحميد، اين مسئله را بيان كرد. ايشان در نماز جمعه گفتند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) 4 دختر داشت به نامهاي زينب و رقيه و ام كلثوم و فاطمه. بعد به چند نكته اشاره كرد:
ادامه مطلب
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در پنجشنبه نهم خرداد 1387 ساعت 12:32 |
لینک ثابت |
مطلب ذیل برایم جالب بود و باورش هم مشکل با این حال ان را در وبلاگ اوردیم .گرچه از دست خدا هر چیزی ساخته است .اصحاب فیل و .....همه نشانه هایی از ایات خدایند .اما ایاوهابیون استان باور میکنند که عصای موسی ایی هم وجود داشت.اگر خدا بخواهد اسباب وسیله اند. اما وهابیون مسجد مکی شیعه را متهم به شرک میکنند.چرا؟ چون خواست سرویسهای اجانب هست.
سلام خدمت تمامی دوستان وبازدید کنندگانی که در پیشرفت این وبلاگ به نوعی تاثیر گذار بوده اند
واما امروز آمدم تا برایتان پستی دیگر را نمایش دهم که برای همگان عبرت آموز وجذاب هست.
چند روز پیش که در محضر چند تن از دوستان بودیم شخصی این اتفاق( که در زیر آمده )را برایمان بازگو
کرده واین عکسها را به ما نشان داد که دوستان برای اینکه اطمینان حاصل کنند به عکسهایی که از حرم
مطهر حضرت نبی(ص)گرفته بودند را جمع آوری کرده وبه این امر رسیدیم.
خودتان تماشا کنید:



در جریان تخریب قبرستان بقیع ،یکی از وهابیون برای تخریب گنبد مطهر
رسول الله(ص)وبمب گذاری به بالای گنبد ایشان می رود.ولی در اثر برخورد
صاعقه همان جا خشک میشود بعد ها وهابیون هر چه تلاش میکنند تا
جسد این شخص را جداسازند موفق به این کار نمیشوند وبه اجبار ان جسد
را اینگونه پنهان میکنند تا مایه ی عبرتی شود برای دیگران.
لازم به تذکر است که خدا اصحاب اربهه را که قصد تخریب خانه خدا را
داشتند نابود نکرد ولی در زمان مروان که حجاج خانه خدا را تخریب کرد آنان
را عذاب نکرد واین مصداق این شعر است:
لطف حق با تو مداراها کند چون که از حد بگذرد رسوا کند
گرفته شده از :::: http://www.111113.blogfa.com/ و http://rigi2008.blogfa.com/
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در پنجشنبه نهم خرداد 1387 ساعت 12:23 |
لینک ثابت |
گفته میشود و از قرائن هم پیداست که مولوی عبدالحمید ارتباط تنگاتنگی با سران ال سعود دارد و برای او جایزه و هدیه ی ویژه هم میاورند.از طرفی السعود هم با یهودیان ارتباط پنهانی دارند. یهودیان مسلمانان را میکشند .اهل سنت هم از جمله القاعده و جندالله و اشرار منطقه و تروریستهای وهابی هم شیعیان را میکشند...چه نتیجه ای از این ارتباط میتوان گرفت ؟دلم برای نماز گزارانی میسوزد که پشت سر عبدالحمید که دستش در دست السعود و انها دستشان در دست ال یهود و انها دستشان در دست بوش و القاعده هست میسوزد.

مولوی عبدالحمید در انتظار گرفتن هدیه از ابراهیم العباد عربستانی.
به مطلب ذیل توجه کنید تا بیشتر ماهیت عبدالحمید پاکستانی روشن شود.
بررسي تاريخ آلسعود از برخي ارتباطات پنهاني سران اين خاندان قدرتمند با يهوديان حكايت دارد.
کتاب «تاريخ آلسعود» در دهههاي هفتاد ميلادي قرن گذشته توسط «ناصر السعيد»، نويسنده سرشناس عربستاني به نوشته تحرير درآمد.
وي به رغم اقامت خارج از عربستان سعودي، اما پس از چاپ و منتشر کردن اين کتاب، با حمايت مالي مستقيم خاندان سلطنتي آل سعود، به دست مزدوران آل سعود ترور شد و جان باخت.
ناصر السعيد در کتاب هزار و چهل صفحهاي خود، به بررسي جوانب گوناگون تک تک اعضاي خاندان آل سعود از نظر فساد و انحرافات اخلاقي پرداخته و در کنار آن نيز با تحقيق و پژوهش کامل، تلاش کرده يهودي بودن اين خاندان را اثبات كند.

ناگفته نماند زمان تأليف اين کتاب به دليل هم عصر بودن با دوران پادشاهي «ملک فهد بن عبدالعزيز»، نويسنده تلاش کرده بيشتر به آشكار کردن رسواييهاي اخلاقي اين پادشاه عربستاني بپردازد.
ناصر السعيد، سي صفحه نخست کتاب خود را به بررسي شجرهنامه خاندان «آل سعود» اختصاص داده و در پايان اثبات مي کند که اصل اين خاندان به يهوديان سرزمين حجاز و مدينه بازميگردد.
السعيد در ادامه کتاب خود چگونگي حمايت يهوديان از جنبش «محمد بن عبدالوهاب» را که به تأسيس «انديشه وهابيت» منجر شد، شرح مي دهد. وي سپس مراحل قرار گرفتن رهبري ديني در دست محمد بن عبدالوهاب و در کنار آن، واگذاري رهبري سياسي عربستان سعودي به خاندان «آل سعود» که توسط يهوديان طراحي و به اجرا درآمد را توضيح مي دهد.
نويسنده اين کتاب که تلاش داشته هيچ بخشي از جوانب و اقدامات «آل سعود» را از قلم نيندازد، در ادامه به جنايت و قتلعامهاي اين خاندان عليه قبايل عربستاني ميپردازد و براي اثبات گفته خود از برخي تصاوير و عکسهاي تاريخي که گوياي واقعيت امر بوده، استفاده ميکند.
در ادامه اين کتاب کمي نيز به ارتباط تنگاتنگ و عميق خاندان سلطنتي عربستان سعودي با انگليسها در قرن گذشته ميلادي پرداخته شده است.
ناصر السعيد در کتاب خود همچنين به ارتباط نزديک، اما محرمانه ميان خاندان «آل سعود» با «بن گوريون» بنيانگذار رژيم اسرائيل پيش و پس از راهاندازي اين رژيم اشاره کرده و بيان ميکند: بن گوريون براي تأسيس رژيم مورد نظر خود، مورد حمايت مستقيم «آل سعود» قرار گرفت.

تصويري که روي جلد کتاب «تاريخ آل سعود» ديده ميشود، عکس ملک فهد بن عبدالعزيز آل سعود، پادشاه سابق عربستان در جواني را نشان ميدهد که در کنار وي، يک زن روسپي قرار گرفته و ملک فهد با قرار دادن دست خود در برابر صورت، تلاش دارد تا چهرهاش در تصوير مشخص نشود.
نويسنده بر بالاي عکس نيز با هدف طعنه زدن به خاندان «آل سعود»، آيه 204 تا 207 سوره مبارکه بقره را با مضمون زير نوشته است: از مردم کساني در اين دنيا هستند که سخنشان مورد پسند تو قرار ميگيرد، اما خداوند بر آنچه در قلبشان است، شهادت ميهد؛ اينها بدترين دشمنان هستند و چون از نزد تو دور شوند، کارشان فساد و فتنه است و ميکوشند تا حاصل خلق را به باد فنا دهند و نسل بشر را قطع کنند و خداوند فساد مفسدان را دوست ندارد و اگر به آنان گفته شود تقوا پيشه کنيد، غرور و خودپسندي آنان را به بدکاري برمي انگيزد تا نصيحت نشنوند، جهنم آنان را کفايت کند که بسيار آرامگاه بدي است.
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در پنجشنبه نهم خرداد 1387 ساعت 7:40 |
لینک ثابت |
یکی از اقایان اهل سنت به نام مجهول رنددد و شاگرد ابو عمارخان ابطحی و دست بوس مولوی عبدالحمید و دستمالچی احمدخان مدعی است که مولوی عبدالحمید رهبر اهل سنت ایران که هیچ بلکه رهبر اهل سنت جهان هست .به ایشان و خودم و دیگران و تمامی جهانیان و اقای پاپ اعظم و بوش و المرت و ....هرکس وناکسی که میشناسیم تبریک گفته و خوشحالیم که فعلا ماموستاهای کردستان خبری از این اعلام موجودیت ندارند والا یک تاسوکی دیگری هم انها علیه اهل سنت این استان راه میاندازند.به همین مناسبت در ادامه یکی از دوستان عکسی از مولوی پاکستانی عزیز گذاشتند تا بیشتر ثابت کنند که مولوی را میتوان رهبر اهل سنت ایران گذاشت اگر بخواهیم
مولوی تاج سر مردم ایران هستند و اگر جلویش را باز بگزارند دهها زن دیگر هم خواهد گرفت.کاش اب جوش بیشتر میسوزاند که هوس زن نمی کرد.
به ادامه مطلب توجه کنید
ادامه مطلب
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در پنجشنبه نهم خرداد 1387 ساعت 7:29 |
لینک ثابت |
جمهوری اسلامی نه تنها حکومتی اسلامی نیست بلکه به تمام معنی دروغ و اختلاف افکنی است.
اما آن کسی که بزرگترانم او را رهبر می نامیدند مولانا عبدالحمید اسماعیل زهی حفظه الله رهبر جمعیت اهل سنت ایران بود.او کسی است که در همان ابتدا متوجه اهداف شوم و ضد بشری رژیم شرک و بدعت آخوندی شد او با همکاری دیگر علماء با دایر کردن حوزه های علمیه زیادی مانع از رسیدن رژیم شرک و بدعت به اهداف شوم خود که همان مرتد کردن جامعه اهل سنت بلوچستان بود شد.
مطالب فوق توسط یکی از شاگردان مولوی عبدالحمید اسماییلزهی بیان شده که هرروز در کلاس درس پای القائات ضد دینی و ضد اسلامی و ضد انقلابی او این درسها را اموخته است.
این وبلاگ نویس که خود را به عنوان رند معرفی کرده از دوستان پروپا قرص برادر خانم عبدالحمید میباشد و به سفارش او تازه در وادی وبلاگ نویسی وارد شده است تا به زعم خود ماهیت نظام را برای مردم و بلوچها روشن کند.بخوانید:
گسترش فقر,تبعیض,بی عدالتی,سرکوب و خفقان تنها دستاورد رژیم آخوندی برای این استان پهناور بوده است. در اینجا بلوچها شهروندان دسته دوم این استان به شمار می آیند.مذهب بلوچها نشانه وهابی بودن آنهاست.اعتراضات بلوچها میتواند زمینه نابودی آنها را با برچسب اشرار و قاچاقچی فراهم کند.
هدف بنده از ایجاد این وبلاگ تلاش برای افشای ماهیت ضد بشری رژیم شرک و بدعت آخوندیست.از الله تعالی می خواهم که رضایت خویش را از این عمل حقیر نصیب این حقیر بگرداند
احتمالا ایشان تاکنون در اطاق شیشه ای دور از اجتماع و واقعیتهای جامعه زندگی میکردند که یک هو وارد فضای باز شدند و قرار است مثل پشه ای در گوش فیلی وز وز کند.
به ایشان سفارش میکنم قبل از ادامه افشاگری های خود کمی درس انقلاب شناسی و درس شیعه شناسی و درس امام شناسی و درس استکبار ستیزسی شیعیان را بیاموزند و یک تورقی هم تاریخ سی ساله ی نظام را درمقابل دشمنی های امریکا و هزاران وبلاگ وسایت و ماهواره که هر روز میلیونها کلمه علیه نظام مطلب مینویسند داشته باشند.
به ایشان سفارش میکنم که به خود زحمت ندهند و مطلب ننویسند فقط صد تا از وبلاگهای معاند نظام را انتخاب و مطلب انها را لینگ بدهند تا خدای نکرده به مغز مورچه ای ایشان فشار نیاید که در اثر فشار خون از دست بروند ومرگ ایشان را هم بندازند به گردن نظام.
اگر میبینید که اقای ابو عمارخان وارد گود سیاست شده اند برای این هست که ایشان میخواهد ادای اقای ابطهی را در بیاورند.الحمدالله نان و ابش که به وفور از سر صدقه ی صندوقها موسسه ی محسنین که همه جا پخش کردند میرسد.البته کمی هم از سرویسهای جاسوسی میگرند.یک کمی هم بزودی از جانب عربستان که مولوی عبدالحمید واسطه شدند خواهد رسید.
شما اقای رند مراقب باشید که در دام ابو عمار خان نیفتید .ایشان یک فتنه گر به تمام معناست و تا عبدالحمید را روانه دادگاه ویژه روحانیت نکنند دست بردار نیست.البته مولوی احمد نارویی از ایشان به مراتب زرنکترند وصحنه گردان این دونفر او هست .
او یک اعجوبه هست.
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در سه شنبه هفتم خرداد 1387 ساعت 22:22 |
لینک ثابت |
برابر اخبار دریافتی درا شه بخش دونفر از گروگانهای خودش را در ازای دریافت پول در مرز میرجاوه ازاد کرده است .او که اینک یک روحانی ربوده شده اسیرش میباشد با اطمینان از معامله با نظام نسبت به ازاد کردن دو نفر از مهندسان راه اهن اقدام نمود تا از یک طرف ضریب امنیتی خود در حفاظت از محل و مکان های در حال ترددش را بالا ببرد و از طرف دیگرنظر به تحت تعقیب بودن توسط نیروهای امنیتی به زعم خود یک امتیاز به نظام داده باشد و از جانب دیگرچون شایعه تحویل عوامل عبدالمالک را شنید با ارزیابی شرایط به این نتیجه رسید که طی معامله ای هر چند کم ارزش با نظام ، فرصت سوزی کند تا شاید مفری بیابد که در چنگ نیروهای پاکستانی طی یک توافق ان کشور با ایران نیفتد. به هر حال شرارت و ادم ربایی و مال حرام خوردن عاقبت خوبی ندارد و ایشان و همدستانش باید به خود ایند که امریکا به شدت دنبال انها به عنوان سوژه علیه ایران هستند .انها باید بدانند که سرویسهای جاسوسی به دنبال جایگزین برای عبدالمالک ریگی هستند.عبدالمالک ریگی فعلا برای امریکاییان مهره ی سوخته شده است.امریکاییان دیروز از طایفه ریگی علیه مردم و نظام استفاده کرد و امروز از طایفه ی شه بخش و فردا از کدام طایفه خدا میداند.و او تا تمام طوایف را رو در روی نظام و مردم قرار ندهد دست بردار نیست.اقای درا . اقای ناصر و اقای نعمت ، چند بار در دنیا میخواهید زندگی کنید که به خاطر ان برای تمام عمر باید در حال فرار و جنگ با مردم و خون ریختن باشید .ایا شما هم القائات وهابیون را باور کردید که کشتن شیعیان شما را وارد بهشت میکند و اعتیاد کردن انها برایتان ثواب دارد.
چه کسی از اخرت برای شما پیغام اورده که خون ریختن دیگران راه بهشت را هموار میکند.
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در سه شنبه هفتم خرداد 1387 ساعت 22:21 |
لینک ثابت |

اين ايام فاطميه است . حضرت فاطمه فرزند حضرت رسول است . جگر گوشه رسول خدا است و همه فرزندان پيامبر جايگاه دارند اما فاطمه در ميان آنان واقعاً درخشيدند . محبت به اهل بيت و حضرت علي و زهرا و حسن و حسين جزو اعتقادات ما جامعه اهل سنت است . محبت به مهاجرين و انصار و خلفاي راشدين و همه اصحاب جزو معتقدات ما است و ما براي همه آنها حرمت قايليم . ما همه را اعم از شيعه و سني را به انصاف دعوت مي دهيم . حضرت عمر به ملت ايران بيش از ساير صحابه منت دارند و خدمت بزرگي انجام دادند و ايران را در اسلام داخل كردند . حضرت ابوبكر و عمر و علي و عثمان مشاور رسول خدا و از نزديكان ايشان بودند . در زمان حيات در كنار ايشان بودند فقط به طمع رحمت الهي و خشنودي رسول خدا و بعد از وفات آن حضرت هم در كنار او بودند . حضرت رسول طوري دفن شده اند كه پاهاي آن حضرت در موازت سينه ابوبكر و پاهاي ابوبكر در موازات سينه عمر قرار دارد . در روز قيامت اينها با هم بلند مي شوند و اين عزت بزرگي است . در حيات و وفات در كنار پيامبر قرار داشتن شرف بزرگي است .
حضرت عمر كسي نبود كه به فاطمه توهين كند (تكبير ) . به خدايي خدا و ذات و صفات الله عزوجل بنده سوگند ياد مي كنم اين حرف اشتباه و غلط است (تكبير ) . ابوبكر و عمر فرزندان پيامبر را بر فرزندان خود هم ترجيح مي دادند .نه تنها اينها بلكه همه صحابه اينطور بودند . ابوبكر و عمر بارها فرمودند كه من قرابت رسول خدا را بر قرابت خود ترجيح مي دهم . وقتي اسراي ايراني را آوردند و دختر پادشاه ايران هم در ميان آنان بود عده اي به عمر گفتند او را به عبدالله بده اما عمر گفت نه اين شايسته فرزند من نيست بلكه شايسته حسين فرزند رسول خدا است . اينها با محبت زندگي كردند و اين مسايل را كساني آوردند كه مي خواستند اختلاف بيندازند . بين حضرت عمر و ابوبكر و حضرت علي اختلافي نبوده و اينها با هم دوستانه زندگي كرده اند . در تمام مشورتهاي خلفاي راشدين علي نقش فعال داشت . اينها را از هم جدا نكنيد زيرا اينها روشنايي چشم رسول خدا بودند و فداكاري در راه اسلام كرده اند . آن روزي كه ابوبكر در غار با پيامبر همراه بود نمي دانست كه اين حضرت به قدرت مي رسند . همه براي خدا خدمت كرده اند .
درخواست جمع آوري كمك براي مسجد عزيزيه را دارم كه يادگار مولانا عبدالعزيز است و خدمات زيادي انجام مي دهد و همه عزيزان كمك كنند . مدارس دولتي دارند تعطيل مي شوند و بايد به فكر تربيت ديني فرزندان خود هم باشيم و فرزندان بهترين سرمايه شما هستند و خداي ناكرده ناباب بار نيايند .
مشكلات اقتصادي در منطقه زياد است و فقر و گرسنگي عام شده است . اين فقر و گرسنگي موجب بسياري فسادها در جامعه شده است . گروگانگيري ،سرقت و آدم ربايي همه اش به فقر بر مي گردد . نمي گويم كل عامل ، فقر است اما فقر از عوامل بزرگ است كه مردم به مواد مخدر و گروگان گيري و ساير مشكلات دست مي زنند . رشوه و فساد ، فقر گاهي تبديل به كفر مي شود و بدترين عوارض را دارد . انتظار مردم از دولت اين است كه اين مشكل را در اولويت كار قرار دهد و عده اي مي گويند واقعاً نفت كه الان از صد دلار گذشته است و مردم ايران بر سر سفره نفت زندگي مي كنند . معنايي ندارد كه در اين فقر زندگي كنند و بايد مقداري از اين پول نفت به جامعه تزريق شود تا اقتصاد بيمار ما سامان بگيرد . پول برق و آب كه يك خاطره اي را از مكه بگويم كه يكي از معتمدان زاهداني در آنجا دست به دعا برداشته بود كه خدايا اين پول آب و برق را از كجا بدهم . براي خانواده هاي اينجا سنگين است و بسياري به ما مراجعه مي كنند اما ما هم نداريم .
دولت نهم توفيق چنداني در تحولات اقتصادي نداشته در حالي كه شعار همين بود و صحبت مقام معظم رهبري و ساير مسئولان همين بود كه به اقتصاد و مشكلات مردم رسيدگي شود . اين معضل گسترش پيدا كرد و به جايي خطرناك رسيده است . ما هم دعا مي كنيم و توصيه ما اين است كه اين فقر نبايد موجب شود كه كسي دست به گروگانگيري و ناامني بزند زيرا امنيت مهم و حياتي است . گروگانگيري پديده اي زشت و محكوم است . بايد از اين مسائل پرهيز شود و برخي به خاطر داد و ستد و باج گيري دست به اين كار مي زنند كه هيچ توجيهي ندارد .
به دولت نهم اين يادآوري را مي كنم از روي دلسوزي و خيرخواهانه و غرضي ندارم . به جاي پرداختن به مسائل مذهبي و بكار بردن واژه هاي خيلي تند كه به عنوان يك شهروند ايراني براي دولت ايران مناسب نمي دانم و مناسب نمي دانم كه رئيس جمهوري و برخي وزراي ما واژه هايي را بكار ببرند كه ما هيچ توجيهي براي آن در قرآن و سنت پيدا نكنيم .(تكبير ) در سايت مطلبي را خواندم كه رئيس جمهور محترم در رابطه با حضرت زهرا به كار برده بود كه واقعاً براي ما خيلي تعجب آور بود . خيلي كلام سنگيني بود كه ما نتوانستيم آن را با كتاب و سنت تطبيق بدهيم . اين مسايل را براي علما بگذارند و به حل مشكلات و بحرانهاي كشور و حل مشكلات سياسي و به مسايل ديگر كشور كه مورد نياز است بپردازند و بگذارند حوزه هاي علميه و علما و اينها به مسايل ديني بپردازند و اين يادآوري از روي خيرخواهي و دلسوزي است و غرضي بنده ندارم .
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در سه شنبه هفتم خرداد 1387 ساعت 7:41 |
لینک ثابت |

مولوي عبدالحميد قصد ازدواج با يك دختر حدوداً 20 الي 22 ساله بلوچ را دارد . با توجه به اينكه نامبرده تاكنون 4 مرتبه ازدواج نموده و در حال حاضر ازدواجهاي متعدد وي مورد نكوهش برخي از از اقشار اهل سنت قرار گرفته است نامبرده براي توجيه ازدواج مجددش از ترفندي جديد استفاده نموده و مدعي شده كه يك دختر بلوچ گفته من با مولوي ازدواج مي كنم و ايشان بايد من را به عقد خود در آورد و در غيراينصورت از خانه فرار مي كنم و چون پدرش از افراد سرمايه دار و داراي آبرو و حرمت بين طوايف و خاندان خود مي باشد موضوع را با مولوي در ميان گذاشته و مولوي هم در جواب گفته حداقل جهت جلوگيري از اين كار و براي اينكه آبروي فردي بزرگ از بين نرود بنده حاضرم پس از برگشت از سفر حج اين دختر را به عقد خود در آورم.در این رابطه پدر دختر هم گفته که در صورت ازدواج مولوی با دخترش حاضر به پرداخت مهریه ی کامل به دخترش هست تا در ذمه ی مولوی نباشد .البته بازگشت مولوی از مکه دست خالی هم نبوده و ایشان در انجا قولهایی ار وهابیون عربستانی گرفته که بزودی توسط واسطه هایی به زاهدان سرازیر میشود.
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در دوشنبه ششم خرداد 1387 ساعت 18:2 |
لینک ثابت |
یک مقام مسوول در وزارت کشور خبر تحویل تعدادی از تروریست ها و اشرار گروهک جندالله به ایران در روزهای اینده را تائید کرد.
معاون پارلمانی وزیر کشور در گفتگو با سايت عصرایران تعداد افرادی را که قرار است پاکستان تحویل ایران بدهد بیش از 20 نفر اعلام کرد.
محمدحسین موسی پور در پاسخ به این سوال که آیا در بین این افراد نام شخص عبدالمالک ریگی نیز دیده می شود بیان داشت: خیر اما برادر او در بین اشراری که قرار است به ایران مسترد شوند ،حضور دارد.
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در دوشنبه ششم خرداد 1387 ساعت 0:22 |
لینک ثابت |
در ایام فاطمیه حضرت زهرای مرضیه (س)قرار داریم و این روزها را به همه ی عشاق و علاقه مندان اهل بیت طاهرین تسلیت میگوییم .تسلیت از دو جهت که یک وجه آن قرار گرفتن در این ایام و وجه دیگر آن مظلومیت بی بی فاطمه ی زهراست.مظلومیتی که بعد از صدها سال هنوز در رسای آن باید ناله سر دهیم.مظلومیتی که یاران فاطمه امروز هم باید از درد پهلوی شکسته او بنالند و علی مرتضی ، آن حیدر کرار برای حفظ طفل نورسیده ی اسلام که امانت به او سپرده شده باید خون گریه کند و دم بر نیاورد و در راه رسالت پیامبر و حفظ کیان اسلام و وفاداری خود به رسول خدا استخوان در گلو و خار در چشم تا بیست و پنج سال که نه تنها او بلکه تا 1400 سال ُ یاران او هم باید بگريند و بسوزند و دم فرو بندند. تا دین و آیین محمدی در زمین و زمان با وجود دشمنی های دودمان یهودا وابن وهاب سالم بماند .
بی دلیل نبود که پیامبر اسلام دستان علی ، ان ولی خدا را در غدیر به اوج آسمان کشید تا بگوید که بعد ازپیامبر تان این علی مولی شماست .شاید پیامبر حوادث بعد از خود را پیش بینی میکرد که تنها به علی امیدوار بود تا اسلام را حفظ کند و اگر نبود این امید و سفارش او و کجاوه ی غدیر، شاید یک بار دیگر ذوالفغار علی از نیام برای ریشه کن کردن دودمان ابوبکریان و عمریان و عثمانیان بیرون میامد تا در سقیفه بدون حضور اهل بیت عصمت هنگام کفن و دفن رسول امت خود را وارث رسالت ژیامبر معرفی نکنند.. علی که در جنگ نهروان 4000 هزار نفر عابد خارجی را از دم تیغ گذراند برای او به یک طرفه العینی آسان بود تا انتقام پهلوی شکسته ی فاطمه، دختر رسول خدا را بگیرد. اما مگر خار در چشم و استخوان در گلویش میگذاشت تا .....!!!!
علی بعد از رسول خدا سه امانت داشت .اول اسلام که باید آن را حفظ میکرد و شورای سقیفه هم که همزمان با تسغیل رسول خدا بود مانع از کفن و دفن پیامبر خدا نشد و علی گام اول را با گذشت از حضور در این شورای مخملی و رنگین برداشت.امانت دیگر علی قران بود که او را نیز با حفظ در سینه به اهلش رساند .ودیگر امانت علی ، فاطمه بود که علی برای حفظ اسلام دم فرو برد اما انتقامش را گذاشت برای مهدی اش ، ولی یاران علی همراه با او 1400 سال بر مظلومیت دخت پیابر اسلام خار در چشم دارند و استخوان در گلو ....و اگر نبود نفس وحدت و مرام علی در حفظ کیان اسلام این یاران علی بودند که امروز ذوالفغار او را در فضای مسموم وهابیون بچرخوانند و هل من مزید سر دهند تا انتقام پهلوی شکسته ی بی بی عالمیان را بگیرند..
و امروز در این استان لجمه هایی از وهابیون به فراست افتادند تا یک بار دیگر با انكار شهادت حضرت فاطمه(س) مظلوميت ايشان را به رخ تاریخ بکشانند . باشد تا تاریخ خود شهادت دهد که فاطمه ی جوان چرا در سن ۱۸سالگی فوت کردند .ا
یا مرگ ناگهانی زنی در سنین جوانی مشکوک نیست؟؟؟
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در دوشنبه ششم خرداد 1387 ساعت 0:19 |
لینک ثابت |
یک منبع آگاه اعلام کرد که دستگاههای انتظامی و امنیتی با هرگونه باج دادن به ربایندگان «امام جمعه فهرج» و «تبعه ژاپنی» مخالفت کردهاند و نظام، شدیداً مخالف هرگونه باجدادن به تروریستها، آدمربایان و اشرار است.
منابع مسئول اعلام کردهاند که ربودن امام جمعه فهرج از توابع شهرستان بم و یک توریست ژاپنی در همین منطقه توسط یک گروه صورت گرفته است. ربایندگان هر دو گروگان خود را به داخل مرز پاکستان منتقل کردهاند و خواستار آزادی 3 تن از همطایفهای های خود در قبال آزادی امامجمعه فهرج و تبعه ژاپنی شدهاند. یکی از این سه نفر محکوم به اعدام است.
در همین زمینه، یک منبع آگاه با رد دخالت گروهک تروریستی جندالله در این ماجرا تاکید کرد
حجت الاسلام حسین طاهری امام جمعه شهر فهرج از توابع شهرستان بم حدود ساعت 10 شب دوم اردیبهشتماه توسط افراد ناشناس مسلح در مسیر منزلش ربوده شد. از همان ابتدا برخی ناظران احتمال دادند که این اقدام نه توسط گروهک تروریستی جندالله (عبدالمالک ریگی) که توسط اشرار منسوب به طایفه «شهبخش» صورت گرفته است.
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در شنبه چهارم خرداد 1387 ساعت 16:11 |
لینک ثابت |
پاكستان در اقدامي ديگر به نشانه افزايش تنشها با آمريكا، تهديد كرد كه شش نفر از اعضاي گروه نظامي جندالله را كه ايران ادعا ميكند جاسوس سيا هستند، به ايران بازخواهد گرداند.
به نقل از «اي.بي.سينيوز»، گروه جندالله كه در استان بلوچستان و در هر دو مرز ايران و پاكستان فعاليت ميكند، تاكنون چندين اقدام خشن عليه نظاميان و تجهيزات نظامي ايران در داخل اين كشور انجام داده است.
ا

ين در حالي است مقامات آمريكايي به شبكه «اي.بي.سي» اعلام كردند: افسران اطلاعاتي آمريكا، ديدارهاي متناوبي
با رهبران جندالله براي دادن مشاوره به آنان دارند و اعضاي كنوني و سابق اطلاعاتي آمريكا نيز در تلاشند از بازگرداندن اين افراد به ايران جلوگيري كنند.
بنا بر اين گزارش، هفته گذشته، شش نفر از اعضاي جندالله زير نظر مقامات پاكستاني قرار گرفتند و به زودي به ايران مسترد خواهند شد. مقامات آگاه نيز اعلام كردهاند:
«عبدالمالك ريگي»، رهبر اين گروه در ميان اعضاي بازداشت شده است.
همچنين مقامات اطلاعاتي آمريكا اعلام كردند: از وضعيت اعضاي جندالله آگاهند و ميخواهند مانع استرداد آنان به ايران شوند. اين مقامات افزودند:
اين گروه، علاوه بر موفقيت در ايجاد اغتشاش در ايران، در شناسايي و رديابي مهرههاي القاعده كه قصد دارند از بلوچستان وارد ايران شوند، مؤثر بودهاند.
در همين هفته، مقامات ايراني مدعي شدند كه آمريكا در بمبگذاري 12 آوريل در مسجد شيراز كه باعث كشته شدن چهارده نفر شد، دست داشتهاند.
كارشناسان دستگيري شش عضو جندالله توسط پاكستان را نشانه ديگري از تلاش دولت پاكستان براي جدا كردن خود از آمريكا ميدانند.
البته قابل ذکر هست که این خبرگزاری به اشتباه عبدالحمید ریگی را فکر میکند که عبدالمالک ریگی هست در صورتی که برادر ایشان در جمع تبه کاران دستگیر شده میباشد.
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در شنبه چهارم خرداد 1387 ساعت 16:9 |
لینک ثابت |
مولوی عبدالحمید اسماعیلزهی از سفر مکه بازگشتند در واقع باید گفت از سفر مشورتی به عربستان بازگشته و رهاورد این سفر ایجاد تفرقه و تشویش اذهان عمومی و حمله به دولت و زیر سئوال بردن عملکرد مسئولین و تحریک مردم علیه نظام و مسئولین مملکتی و ازبین بردن وحدت و انسجام احاد مردم ایران میباشد و باید به ایشان دست مریزاد گفت که به قول خودش سفر مکه یک سفر زیارتی برای سازندگی و تقوی پیشه کردن و نزدیکی به خدای خودش هست .
اقای مولوی شما میفرمایید که احمدی نژاد به مسائل دینی نباید اشاره کند و این را بگذارد برای علما و ایشان اقتصاد مردم را درست کند .شما اگر اعتقادی به این ادعا دارید خود چرا در وادی سیاست ورود میکنید .شما که عالم دینی هستید چرا به مباحث سیاسی هم در نماز جمعه اشاره میکنید . چرا در اثر ندانم کاری و دیکته کردن دیگر افراد والقائات خانواده ی اسماییلزهی ها هرچه دلتان میخواهد بدون در نظر گرفتن مصالح نظام و کشور اراجیفی سراسر توهین به نظام و دولت که بیانش را فقط از دشمنان انتظار داریم به خورد مردم مظلومی میدهید که برای عبادت به مسجد امده اند

شما تازه از مکه باز گشته اید و باید اثار خود سازی هنوز در روحتان ظاهر باشد . اما چه شد که عرق پایتان خشک نشده !! در اثر القائات عده ای وهابی ، علیه دولت و نظان سخنپراکنی کردید و مانند دشمنان نظام یک کلمه و حتی یک حرف هم به نفع نظام نگفتید .
اقای مولوی !! شما را چه شده است و برای دنیای چه کسانی اخرتتان را فدا میکنید!!! که در این روزجمعه به مناسبت ازادی خرمشهر یک اشاره ی کوچکی هم به روز مقاومت و پایداری و شکست دشمن بعثی نکردید مگر شما خود را ایرانی نمی دانید !!مگر مدعی نیستید که پاکستانی نیستید!! چرا برای یک دفعه ،، تقویم را باز نمی کنید تا بدانید که روزگار بر کدام پاشنه میچرخد و امروز باید یاد چه چیزی را بکنید . قبض اب یک فرد برای شما در مکه مهمتراز گرامی داشت رشادتهای رزمندگان این اب و خاک و ازادی خرمشهر و بیرون کردن دشمنان از ایران بود که به ان اشاره کردید. اقای مولوی برای چه کسی سینه چاک و گریبان میدرانید ؟ دنیای چه کسانی را اباد میکنید .البته حق دارید که یادی ازسالگرد ازادی خرمشهر نکنید . چرا؟؟ چون دوستان متجاوز به خاک ایران یعنی بعثیون از اهل سنت بودند و با شیعیان میجنگیدند و باید شیعیان را بکشند چون حیات خود را در شیعه کشی رقم زدید !! والا دوستان شما مقابل مسجد مکی سی دی صدام مجاهد اسلام را نمی فروختند.
اقای مولوی عبدالحمید !! شما خود را انسان دینداری به مردم معرفی کردید اما ایا بویی از دین و دینداری برده اید که در تریبون نماز جمعه دشمن شماره یک خود را دولت معرفی میکنید و بدون تاسی از مقام معظم رهبری به تشویش اذهان عمومی میپردازید .اقای مولوی لابد علاقه مند شدید تا مثل دفعه گذشته احضاریه ی دادگاه ویژه ی روحانیت خدمتتان ارسال شود تا یک بار دیگر مثل بید به خود بلرزید و از ابروی خود بترسید . خوب میدانید که نظام با هیچ کس عقد اخوت نبسته و برای مصالح خودش از هیچ کس ترس و واهمه ای ندارد که اگر داشت یکه و تنها در تمام دنیا تنها کشوری نبود که در مقابل امریکا به ایستد.

اقای عبدالحمید : روز قیامت از شما سئوال میکنند که از دست و زبانت چگونه استفاده کردید . چرا زبانتان کنترل ندارد و هر انچه که به ذهنتان خطور میکند ، میگویید مگر عقل ندارید که هر چیزی را نباید از تریبون نماز جمعه گفت و برخی مطالب باید پشت درهای بسته به دولت تذکر داده شود . اقای مولوی شما هرگز به اندازه یک هزارم مقام معظم رهبری دلسوز ایران و جامعه و مردم و نظام و کشور و مذاهب و اقوام نیستید اگر بنا باشد که کسی انتقادهای شدیدالحنی داشته باشد ایشان بهتر از هزاران من و شما به دولت در ملاء عام انتقاد میکنند اما هرگز بنای ایشان تشویش اذهان عمومی نیست . مردم نیاز به ارامش دارند و شما در این پروسه قرار هست چه نقشی داشته باشید . ایا غیر از جاده صاف کنی دشمنان هست.

اقای مولوی در مورد سایر مطالبتان هم انتقاداتی هست که وا میگذاریم برای دیگران
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در شنبه چهارم خرداد 1387 ساعت 16:1 |
لینک ثابت |
اقای نکونام رفت و فرد دیگری جایگزین ایشان شد. اوچگونه عمل کند معلوم نیست !! در طول 29 از گذشت انقلاب شاید این استان تنها منطقه ای از کشور باشد که بیشترین جابجایی را در بخش تغییر مسئولین به خود دیده است !!! چرا ؟ تعداد استانداران و مدیران کل و روسای قضایی و دانشگاه ها و شهرداری ها وفرمانده هان بسج و ارتش و نیروی انتظامی و ... همه گویای ناپایداری مسئولیتها در این استان حتی در بخش نمایندگی ولی فقیه میباشد. و نکته ی قابل توجه اینکه اکثرمسئولین هم از افراد غیر بومی انتخاب میشوند. ایا این استان افراد شایسته و با صلاحیت داری برای پذیرش مسئولیتها ندارد؟ سابقه نشان داده که تاکنون مسئولین غیر بومی برای استان دلسوزانه خدمت نکرده اند. گذران عمری بوده والا محرومیتها روز بروز روی هم انباشته نمی شد. تا اکنون این منطقه با دشواری های متعددی روبرو باشد .
نبود برنامه کاری برای ایجاد فرصتهای شغلی - بیکاری خیل عظیمی از جوانان بخصوص اینکه اکنون غریب به 4000نفر فوق لیسانس بیکاردر استان داریم – زاد و ولد های بی حد و حصرو تحمیل ان بر دوش دولت و جامعه – قانونگریزی برخی از معتمدین اهل سنت و معدودی از شیعیان و منفت طلبی برخی از انها- تعدد زوجات - مشکل مسکن – توسعه ی بی حد و حصر شهرها و خشکسالی – عدم توسعه مراکز فرهنگی ، فضای سبز ، بنادر، جاده ها – کشاورزی – دامداری - وجود فساد دربخشی ازبدنه ی نیرو های انتظامی -عدم اراده ی جدی به انسداد مرز- و ده ها معضل دیگرکه اسیبش را تنها مردم میبینند. که شاید وجود مشکلات عدیده تنها یک دلیل عمده داشته باشد و ان عدم تدبیرو برنامه ریزی مناسب در سطح ملی برای ساختارها و زیر ساختهای اقتصادی و فرهنگی و حتی دینی این سامان باشد.در این مورد لازم است تا به صورت ویژه برای این استان برنامه ی بیست ساله ای تدوین تا افق توسعه برای هر مسئولی که قرار باشد تا در این استان خدمت کند مشخص شود.مسئولینی که تاکنون به این استان امده اند بنای کارشان فقط سلیقه ی شخصی در قالب برنامه ی سالانه و بیست ساله ی کشور بوده اما این برای این استان با انبوه دشواری ها کفایت نمیکند.
اینها گفته شد تا بگوییم که سردار غفاری هم قرار هست تا چند روز دیگر از استان بروند . چه کسی جایگزینشان خواهد بود؟نمی دانیم . شاید یکی مثل خودش و از جنس او، اما ایا اودر دوران مسئولیتش عملکردش موثر از معضلات استان خواهد بود یاخیر ؟ ایا او هم قرار هست اموراتش را با روزمرگی سپری کند تا دوران خدمتش به پایان برسد؟ غفاری حدود دو سال و نیم در استان خدمت کرد . ارزیابی خدمتشان باشد تا بعد!!!!در فرایند تامین امنیت شهروندان خوب عمل کرد یا بد این باشد تا وقتی دیگر، بررسی کارنامه او را وا میگذاریم به بعد !!! اگرسردارمدعی اند که سیستانی ها عامل ناامنی در استان هستند و اگر معتقدند که مذهب نمی تواند عامل ناامنی باشد، ارزیابی ان را میگذاریم به وقت دیگری که اینها پاسخ دارد.
اما افسوس و حسرت برای مردم مظلوم این استان هست که چرا دیارشان در منظر مسئولین طراز اول کشور تاکنون شایسته داشتن یک مدیر توانمند و دلسوز و هم درد مردم و در یک کلام مردمی و از جنس همین مردم را درهمه ی زمینه ها پیدا نکرده است !!! چرا؟
این پروژه باید اسیب شناسی شود.و خود یک سئوال جدی هست.

نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در جمعه سوم خرداد 1387 ساعت 12:40 |
لینک ثابت |
مطلب ذیل از مولوی ملک زاده است که گرچه کاملا مورد تایید نیست ولی یکی از مولوی های طرفدار میهن ،انقلاب، اسلام و امام میباشد.ایشان به شدت منفور مسجد مکی هست به این دلیل که چرا در خط انها نیست و چرا به نفع نظام و دولت و ایران مطلب مینویسد.به ایشان چند بار تذکر هم داده شده تا از اصولش دست بردارد و در خط علمای وهابی دارالعلوم زاهدان قرار گیرد اما ایشان دنیا و اخرتش رادر ازای منافع حزبی و فردی و گروهی خانواده اسماییلزهی ها نفروخته و نخواهد فروخت.به ایشان تاکنون از طرف مسجد مکی پولهای زیادی پیشنهاد شده تا دست از اصولش بردارد و در خط وهابیت قرار بگیرد اما ایشان تاکنون مقاومت کرده است .مقاله ی ذیل از ایشان هست که در هفته نامه ی توسن به چاپ رسید.
نگرانی و پریشانی! آخه چرا؟!
چندی پیش شخصی زمامداري منطقه ای را در اختیار گرفت او فردی دانشگاهی بود و منطقه زمامداری خویش را به خوبی می شناخت و آن منطقه به این شخص بومی نیاز داشت .
بحمدا....از آن روز به بعد آن منطقه راه های رشد و ترقی را پله پله و یکی پس از دیگری سپری کرد و ظرف مدت زماني کوتاهی اوج گرفت . مردم بومی آن منطقه همه شاهد پیشرفت جامعه خود بودند و از این مساله بسیار احساس شادی و سرور کردند چون هرچه سرمایه و بودجه که می رسيد و جمع می شود برای طرحهای عمرانی آن منطقه خرج می شد ،و اما برخلاف مردم طرف دیگر قضایا و آن طرف ديوار ،گروهی از خواص قد علم کردن که آقا تو را چه کار به اینکارها ، بوق و کرنا به دست گرفتند و شروع كردند به شایعه پراکنی و دو به هم زنی ، مردم که دیدند اوضاع شیر توشیر شده دست به کار شدند تا ببینند که این برنامه ها از کجا آب می خورد و این افراد چه کسانی هستند و از کجا آمده اند متوجه شدند که تعداد ی از آنها افرادي هستند كه قبلاً داراي پست و مقامي بودند و به بهانه های مختلف به آن منطقه به یک معنا تبعید شده بودند و هر چه بودجه برای آن مردم ساده وبی ریا آمد معلوم نبود چطور خرج می کردند. در اینجا بود که مردم هشیار شدند و نقشه های شوم آنها را نقش بر آب کردند مر دم این استان با نام هر قومیت و مذهب هیچگاه با هم مشکل نداشته اند ولی متاسفانه عده ای از خواص می خواهند نظریات تفرقه انگیز و متعصبانه خود را به مردم القاءکنند . در این میان بعضی از نشریات محلی نیز به کمک آنها می آیند .
اما نکته تلخ اینجاست که از بعضی بزرگان و صاحبان بعضی مناصب جای تعجب دارد این است که در ادامه منفی نگری خود پای قومیت ها را وسط می کشند .حتی بعضی از خواص گاهی در ادعای پوچ می گویند تمام تقصیرها از سیستانی ها است که پست های مدیریتی را گرفته اند و گاهی نیز بلوچ هارا متهم میکنند که با سیستانی ها در تعامل نیستند و بعضی وقت ها نیز وحدت دیرینه سیستانی و بلوچ را دست کم و ندیده می گیرند و تحلیل می کنند با بر پای یک همایش و یا عدم برگزاری یک همایش دیگر سبب بر هم خوردن وحدت می شود . گاهی نيز به مسایل امنیتی و سیاسی اشاره و استدلال می کند که باید غیر بومی ، استاندار باشد که شاید این بزرگترین تو هین به مردم بومی استان باشد که بعد از قرن ها که در کنار هم زندگی کردن هنوز باید یکی از خارج از استان بیاید و بین آنها تعادل و تعامل ایجاد کند . وقت آن رسیده که تک تک ما کمی به درون خود بنگریم که برای حمایت آن شخص بومی که استاندار شد چه کار کردیم آیا حمایتش کرده ایم یا تخریب؟إ
حال که « تعز ومن تشا وتزل من نشا»به دست خدای قادر ومتعال است لذا مثبت اندیشی از منفی نگری ساده تر و بهتر است ا ون آقا که والی منطقه شد ،وقتی لیاقتش را دارد باید سعی و تلاش کنیم که آن راحمایت کنیم تابه اهدافش برسد ،مگر نشنیده اید که یک دست صدا ندارد یا با یک گل بهار نمیشه .اگر می خواهیم باغی پر از گل وزیبا داشته باشیم باید علف های هرز را کند و به قول سهراب سپهری چشم هارا باید شست جور دیگر باید دید حالا باید از آقایان پرسید اینهمه نگرانی و پریشانی آخه چرا؟. امیدوارم که همه ما مثبت اندیش باشیم.
?عبدالغني ملك زاده
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در پنجشنبه دوم خرداد 1387 ساعت 13:56 |
لینک ثابت |
آقاي دكتر «عصام العماد» يكي از وهابي هاي تندرو بوده كه با مطالعه هاي پيگيري كه داشته اند حق را دريافته و مذهب حق اثناعشري را مي پذيرد. وي در سال 1968 در جنوب يمن كه مركز اصلي وهابيت در يمن است به دنيا آمد. پس از 12 سال تحصيل در مدارس و حوزه هاي وهابيها، به درجه امام جماعت و امام جمعه رسيده و در مساجد صنعاء به تدريس و تبليغ درباره وهابيت مشغول بوده است. عصام در عربستان هم نزد علماء بزرگ وهابيت تحصيل كرده و به صورت حضوري يك سال شاگرد شيخ بن باز مفتي اعظم عربستان بود. دكتر عماد پس از تشرف به آيين تشيع چندين كتاب در نقد وهابيت تاليف نموده و مناظرات بسياري با بزرگان وهابيت داشته است. از جمله، مناظره اي با شيخ عثمان الخميس كه يكي از رهبران بزرگ وهابيت در قرن معاصر و از اساتيد و مفتيان بزرگ در عربستان است و كتاب هاي متعدد نوشته كه بخشي از اين مناظره از زبان دكتر عماد در ذيل آورده شده است.
من به ايشان گفتم كه بنده هيچ دشمني با وهابيت ندارم و بيائيم مسئله اهل بيت را براساس مباني شيخ الاسلام، ابن تيميه مطرح كنيم و ايشان را حكم قراربدهيم. ابن تيميه مشكل تناقض دارد؛ از يك جهت فضائل اهل بيت را دركتاب هاي متعدد خود نقل مي كند، حديث ثقلين، حديث كساء به نقل از عايشه و يا احاديث ائمه دوازده گانه را قبول و آنها را تصحيح مي كند- احاديثي را مطرح كردم كه هم ابن تيميه، هم محمدبن عبدالوهاب، هم عثمان الخميس و هم همه وهابيت آنها را قبول دارند- و گفتم پيرامون احاديثي سخن بگوئيم كه هر دوي ما آنها را قبول داريم اصلا فرض كنيم كه مذهب شيعه دوازده امامي وجود خارجي ندارد؛ پيامبر فرمود:« بعد از خود دوچيز در بين شما مي گذارم» اين يعني واقعا امام علي و اهل بيت عدل قرآن هستند و بعد از من اينها جانشينان من هستند. سپس بعد از اين حرف از سخنان علماي وهابيت در قديم و در قرن معاصر استفاده كردم از جمله بيانيه اي كه چند سال قبل از علما و مفتيان بزرگ وهابيت در عربستان صادر شد و همه آنها آن را هم امضا كردند كه امام مهدي امام دوازدهم است.به عثمان الخميس گفتم: آقاي عثمان الخميس من الان واقعا مشكل دارم و اگر شما براي من ثابت كنيد كه اعتقادات مذهب شيعه اثناعشري باطل است، به خدا من حاضرم و از خدا مي خواهم كه دوباره وهابي شوم چون مشكلات زيادي به خاطر شيعه شدن من برايم به وجود آمد و به همين دليل از خدا مي خواهم كه دوباره برگردم به خانواده و به كشورم، شما چه جوابي به حديث ائمه دوازده گانه مي دهيد؟
ايشان اين طور جواب دادند كه: ائمه دوازده گانه ابوبكر، عمر ،عثمان، علي ، معاويه، يزيد، مروان بن حكم، عبدالملك بن مروان و دوازدهمين امام مهدي است.
من گفتم كه اين تناقض است؛ امام علي و امام مهدي كه از اهل بيت هستند درست ولي چطور ممكن است كه معاويه، يزيد، ديگران كه قاتلين اهل بيت پيامبر هستند از ائمه دوازده گانه باشند؟ متاسفانه ايشان در اين مدت 8 ماهي كه مناظره ما طول كشيد مدام اصرار داشتند كه معاويه و ديگران از ائمه دوازده گانه هستند و مي گفت كه اكثر ائمه اموي هستند و قائل بود كه عباسيان گمراه بودند.
من از برادران ايشان پرسيدم: ديدگاه شما نسبت به محمد شوكاني چيست؟ اين شخص نزد وهابي ها خيلي مقدس است؛ يمني است و شايد بتوان گفت بعد از محمدبن عبدالوهاب دومين رهبر وهابيت و معاصر اوست، شوكاني كتابي دارد به نام نيل الاوطار كه در عربستان جزو مهمترين كتاب هاي درسي است وي اعتقاد داشته كه محمدبن عبد الوهاب مجدد اسلام است. او مي گويد كه اگر كسي به دو نفر كه بين آنها رابطه پدري و پسري وجود ندارد پدر و پسر بگويد اين شخص به اجماع مسلمانان مرتكب گناه بزرگي شده است سپس گفته است: چرا محدثين ما در طول سه قرن زياد بن ابيه را به ابي سفيان نسبت داده در حالي كه بين آنها رابطه پدر و پسري وجود نداشته است؟ شوكاني گفته است كه معاويه دستور داد كه زياد را به ابوسفيان نسبت دهند و محدثين از ترس دولت اموي تا او را زياد بن ابي سفيان مي خواندند و مجبور شدند كه مرتكب اين گناه بزرگ شوند و با احاديث نبي اسلام مخالفت كنند، اما با سركارآمدن عباسيان باز هم محدثين و علماي ما زياد بن ابي سفيان مي گفتند. سپس امام شوكاني خود به اين پرسش پاسخ داده و گفته است كه؛« علماي ما به خاطر آنكه اعتقادات ما كه در زمان دولت اموي بوده دچار تغيير نشود سعي كرده اند كه اين اعتقادات را حفظ كنند لذا آن را تغيير ندادند.» من گفتم كه اين اعتراف صريح شوكاني است بر اينكه ما اعتقاداتي را كه در زمان بني اميه از روي ترس قائل به آن مي شديم بعد از بني اميه به مرور زمان تبديل شده به عقيده اصيل، ابتدا از روي ترس و تقيه ولي به مرور زمان وارد كتاب هاي عقيدتي شده است و : اين تعبير شوكاني است- علما ديدند كه نبايد چيزي را كه علما در زمان اموي ها قبول داشتند در زمان عباسي ها قبول نكنيم.
به عثمان الخميس گفتم: امام صنعاني- كه از دوستان محمدبن عبدالوهاب و شوكاني است- گفته است:« در كتابهاي ما آمده است كه هنگام صلوات بر پيامبر بعد از گفتن «اللهم صل علي محمد» بايد بلافاصله گفته شود «و علي آل محمد» - كه خود محمد بن عبدالوهاب اين روايت را قبول دارد- وقتي اين گونه است اين سوال مطرح مي شود كه پس چرا علماي ما در زمان عثماني و عباسي صلوات بر محمد مي فرستند ولي برآل محمد نمي فرستند؟» صنعاني در ادامه گفته است:« علما در زمان بني اميه از ترس امويها كلمه «آل محمد» را حذف كرده اند چون اينها وقتي ديده بودند كه بني اميه برآل محمد لعنت مي فرستند چطور ممكن است كه صلوات برآل محمد را قبول كنند و بعد اين قضيه رواج پيدا كرد و علما ديدند كه چيزي كه در زمان اموي مقرر شده نبايد با آن مخالفت كنند.» من از شيخ عثمان پرسيدم: پس اين نشان مي دهد كه مذهب و آئين ما مذهب پيامبر نيست بلكه مذهب و آئين اموي است چرا كه علما گفته اند هر چيزي كه در زمان بني اميه بوده نبايد تغيير پيدا كند!
من به آقاي عثمان الخميس گفتم: اين واقعا براي من شبهه شده است و آن را رافضي ها مطرح كرده اند، اگر شما به اين شبهه پاسخ بدهيد من با كمال ميل به وهابيت باز مي گردم و اين به نفع من است كه با توجه به مشكلاتي كه برايم رخ داده به وهابيت باز گردم . من به عنوان شخصي كه سالها در مدارس و حوزه هاي علميه وهابيت بوده ام و سخنراني هاي متعدد در تبليغ و ترويج وهابيت داشتم، فكر مي كنم كه از مهمترين مسئله انحرافي وهابيت تقديس خاندان اموي است. خيلي جالب است، خوارج با اينكه اشتراكات زيادي با وهابيت دارد ولي با اين حال برعكس وهابيت قائلند كه بني اميه به اسلام خيانت كردند.
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در چهارشنبه یکم خرداد 1387 ساعت 21:32 |
لینک ثابت |
روايات بسياري در كتابهاي اهل تسنن وجود دارد كه ثابت ميكند ، خليفه اول به همراه عدهاي از دشمنان اهل بيت ، به خانه وحي هجوم برده و آن جا را به اتفاق عمر آتش كشيدهاند ؛ در حالي كه فاطمه زهرا سلام الله عليها به همراه نوادگان رسول خدا در داخل خانه بودهاند .
اين جا به چند روايت به نقل از علماي اهل سنت اشاره كرده و فقط سه روايت : بلاذري ، طبري و روايت پشيماني ابوبكر در آخرين روزهاي زندگيش را از نظر سندي بررسي ميكنيم .
امام الحرمين جويني « استاد ذهبي » از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم اين گونه روايت مي کند :
روزي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم نشسته بود ، حسن بن علي بر او وارد شد ، ديدگان پيامبر كه بر حسن افتاد ، اشك آلود شد ، سپس حسين بن علي بر آن حضرت وارد شد ، مجدداً پيامبر گريست . در پي آن دو ، فاطمه و علي عليهما السلام بر پيامبر وارد شدند ، اشك پيامبر با ديدن آن دو نيز جاري شد ، وقتي از پيامبر علت گريه بر فاطمه را پرسيدند ، فرمود :
فرائد السمطين ج2 ، ص 34 و 35 .
زماني كه فاطمه را ديدم ، به ياد صحنهاي افتادم كه پس از من براي او رخ خواهد داد ، گويا ميبينم ذلت وارد خانۀ او شده ، حرمتش پايمال گشته ، حقش غصب شده ، از ارث خود ممنوع گشته ، پهلوي او شكسته شده و فرزندي را كه در رحم دارد ، سقط شده ؛ در حالي كه پيوسته فرياد ميزند : وا محمداه ! ؛ ولي كسي به او پاسخ نميدهد ، کمک مي خواهد ؛ اما كسي به فريادش نميرسد .
او اول كسي است كه از خاندانم به من ملحق ميشود ؛ و در حالي بر من وارد ميشود كه محزون ، گرفتار و غمگين و شهيد شده است .
و من در اينجا ميگويم : خدايا لعنت كن هر كه به او ظلم كرده ، كيفر ده هر كه حقش را غصب كرده ، خوار كن هر كه خوارش كرده و در دوزخ مخلد كن هر كه به پهلويش زده تا فرزندش را سقط كرده و ملائكه آمين گويند .
در روایت دیگری امده است"
هنگامى كه مردم با ابو بكر بيعت كردند ، على و زبير در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره مى پرداختند ، و اين مطلب به عمر بن خطاب رسيد . او به خانه فاطمه آمد ، و گفت : اى دختر رسول خدا ! محبوب ترين فرد براى ما پدر تو است و بعد از پدر تو خود تو !!! ولى سوگند به خدا اين محبت مانع از آن نيست كه اگر اين افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آنها بسوزانند .
اين جمله را گفت و بيرون رفت ، وقتى على (عليه السلام) و زبير به خانه بازگشتند ، دخت گرامى پيامبربه على (عليهم السلام) و زبير گفت: عمر نزد من آمد و سوگند ياد كرد كه اگر اجتماع شما تكرار شود ، خانه را بر شماها بسوزاند ، به خدا سوگند! آنچه را كه قسم خورده است انجام مى دهد !
علامه بلاذري (270هـ) :
انساب الاشراف، بلاذرى، ج1، ص586.
ابو بکر به دنبال علي براي بيعت کردن فرستاد چون على(عليه السلام) از بيعت با ابوبكر سرپيچى كرد، ابوبكر به عمر دستور داد كه برود و او را بياورد ، عمر با شعله آتش به سوى خانه فاطمه(عليها السلام) رفت. فاطمه(عليها السلام)پشت در خانه آمد و گفت: اى پسر خطّاب! آيا تويى كه مى خواهى درِ خانه را بر من آتش بزنى؟ عمر پاسخ داد: آرى! اين كار آنچه را كه پدرت آورده محكم تر مى سازد .
ابي بکر به دنبال عده اي که حاضر نشده بودند با او بيعت کنند بود همان افرادي که نزد علي ( عليه السلام ) تجمع کرده بودند ، لذا عمر را به دنبال آنها فرستاد عمر سر رسيد آنان را صدا كرد، ولى آنها اعتنايى نكرده و از خانه خارج نشدند. عمر هيزم خواست و گفت:
و الذى نفس عمربيده لتخرجنّ او لاحرقنّها على من فيها .
به همان خدايى كه جان عمر در دست اوست، سوگند ياد مى كنم كه بيرون بياييد و گرنه خانه را با كسانى كه در آن هستند آتش خواهم زد. به عمر گفتند: اى اباحفص! فاطمه(عليها السلام) در اين خانه است. عمر پاسخ داد: باشد!!
در روايت ديگري آمده است : عمر با عده زيادي از انصار و افراد کمي از مهاجرين درب خانه حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها آمده بود .
«ابن قتيبه» مى افزايد:
... فاطمه(عليها السلام) چون صداى آن ها را شنيد ، با صداى بلند ندا كرد:
الامامة و السياسة، ابن قتيبه، ج1، ص 30 .
اى پدر! اى رسول الله(صلى الله عليه وآله وسلم)! ما پس از تو چه (ظلمها) كه از (عمر) بن خطاب و (ابوبكر) ابن ابى قحافه ديديم...
پشيماني ابوبكر در آخرين روزهاي زندگي :
معمولاً هر شخصي در آخرين روزهاي زندگيش و هنگامي كه احساس ميكند مرگ به او نزديك شده است ، مهمترين سخنان خود را گفته و اساسيترين سفارشها را ميكند .
ابن أبي قحافه نيز در آخرين روزهاي عمرش ، سخناني گفته است كه شنيدن آنها واقعيتهاي بسياري را آشكار ميكند ؛ هر چند كه او حتي در اين جا نيز از گفتن تمام حقايق خودداري كرده است ؛ اما همين اندازهاش نيز براي اثبات بسياري از مسائل كفايت ميكند .
وي در آخرين روزهاي عمرش ، اعتراف ميكند كه دستور هجوم به خانه صديقه طاهره را صادر كرده است . تعدادي از علماي اهل سنت ؛ از جمله شمس الدين ذهبي (748هـ ) در تاريخ الإسلام ، در تاريخ زندگي ابوبكر ، محمد بن جرير طبري در تاريخش ، ابن قتيبه دينوري در الإمامة والسياسة ، ابن عساكر در تاريخ مدينه دمشق و ... چنين مينويسند :
عبد الرحمن بن عوف در بيماري ابوبكر بر او وارد شد و بر وي سلام كرد ، پس از گفتگويي ، ابوبكر به او چنين گفت :
من به چيزي تأسف نميخورم ، مگر بر سه چيز كه انجام دادم و سه چيزي كه انجام ندادم و سه چيزي كه كاش از رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) ميپرسيدم : دوست داشتم خانۀ فاطمه را هتك حرمت نميكردم هر چند براي جنگ بسته شده شود ... .
نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در چهارشنبه یکم خرداد 1387 ساعت 21:25 |
لینک ثابت |